{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم تعریف میکرد:

دوستم تعریف میکرد:
مانتو زرد پوشیدم رفتم بیرون
یه پسره از جلوم رد شد بهم گفت :شله زرد!
منم محلش نذاشتم بعد که یه خورده
رفتم جلوتر صدا کرد :خانوم؟
منم فک کردم میخاد چیزی بپرسه گفتم :بله؟
گفت :پشت کمرت با دارچین بنویس یا حسین.خخخخخ
دیدگاه ها (۸)

هی غریبه!!روی کسی دست گذاشتی که همه دنیای منه!بی وجدان، انقد...

خیانت نکردم گله نکن... وقتى توجای خالى دادى، او بغلم کرد تا ...

ببین دختر جون..... روزی که ازدواج میکنی اونی که میخنده مادرت...

واقعا

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

یادگاری از عشقp¹⁴+تو هم پاشو برو کمک اجوما_خیلی آشغالی+منو ع...

دختری که از سرنوشت فرار کرد۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط