{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم تعریف میکرد:

دوستم تعریف میکرد:
مانتو زرد پوشیدم رفتم بیرون
یه پسره از جلوم رد شد بهم گفت :شله زرد!
منم محلش نذاشتم بعد که یه خورده
رفتم جلوتر صدا کرد :خانوم؟
منم فک کردم میخاد چیزی بپرسه گفتم :بله؟
گفت :پشت کمرت با دارچین بنویس یا حسین.خخخخخ
دیدگاه ها (۸)

دوست دختر کوچولوی من

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

برده عمارت جئون

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۷ویو کایاـساعت دوازده شب بود ...

فیک کوک پارت ¹⁴ویو ا.ت باورم نمیشد که اعتراف کرده بود ، اون ...

فیک مافیاها پارت ۳۵جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم....

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

پارت هشتم《کلنجار》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط