{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p¹⁴
+تو هم پاشو برو کمک اجوما

_خیلی آشغالی

+منو عصبی نکن پاشو

به سختی پاشدم و لباسم رو تکوندم و رفتم بیرون

"ویو شب"

تو اتاقم بودم خواستم بخوابم که یهو در باز شد

_بله ارباب

یه بسته قرص جلوم پرت کرد و گفت:

+وای به حالت بعد از اون اتفاق حام*له بشی هم تورو هم اون حروم*زاده که تو شکمت هست و میکشم...فهمیدی؟

_ب...بله

+منم میخوام با یونا یه مسافرتی برم یه مسافرت که همو بیشتر بشناسیم به دوستم میگم بیاد اینجا که کاری اضافی انجام ندی

_چشم

بدون خداحافظی درو محکم بست و رفت

کنارم یه پارچ آب و لیوان بود پس یدونه از قرص رو خوردم که در باز شد

×سلام

_سلام شما؟

×من دوست جونگکوکم تهیونگ

_منم...

×ا.ت میشناسمت

_اهوم

×خب من توی اتاق جونگکوک میخوام کارم داشتی بگو

_چشم

اه اینم یه شب بخیر نگفت

یادش بخیر همیشه هوپی میگفت:

=شب بخیر خانوم کوچولو خوابای منو ببینی

یه قطره اشک از چشمم سر خوردو اومد پایین

"ویو کوک"

داخل هواپیما بودیم که این یونا هم هی فک میزد

+دو دقیقه خفه میشی؟

&خب واقعا تو کره ای هستی؟

+از قیافم معلوم نیست

&نه اصلا خب من باید چی صدات کنم که تو خوشت بیاد(به خدا منم انقدر فک زدی خسته شدمممم)

+اصلا صدام نکن

&جونگکوک؟جونگکوکی؟کوکی؟آها اصلا اوپا چون شنیدم تو کره اوپا صدا میکنن

+باشه باشه

خلبان:کم کم هواپیما فرود میاد

&اخ جونن داره فرود میاد میخوام ببینم کره چه شکلیهه

+هوفففف خدایا منو کوکی کن(🤣🤣)
دیدگاه ها (۱۶)

یادگاری از عشقp¹³"ویو دو ساعت بعد"ویو ا.ت"با صدای داد و بیدا...

عشق دردناکp⁸"ویو ا.ت"از خواب پاشدمیه لباس بیرون پوشیدم و رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط