{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۴

با این تفاوت که من پول و قدرت ایون تر هضم کردنشو داشتم ولي اون.. پردرد زار زدم خدایاا... بسه.. دیگه بسمه.. جیمز - برگشتم نيويورك..باز شدم سایه اش..تازه مادرش رفته بود تو کما.. زني که خانواده من اون همه درد بهش داده بودن باز طعم خوشبختی رو نچشیده بود و داشت درد میکشید..حقش بود بهش كمك كنم.. وظیفه ام بود بفرستمش به بیمارستان خوب... دخترکش الان ۲۲ ساله شده بود و همه درد دنیا روي شونه هاي نحيفش

الان ۲۲ ساله شده بود و همه درد دنیا روي شونه هاي نحيفش بود. میخواستم کمکش کنم اما نمیتونستم...نمیذاشت... چشمامو پردرد به هم فشردم سرم داشت میترکید و نفسام به زور بیرون و تو میشد. جیمز - به كمك يكي از دوستاش پول رسوندم بهش اما انقدر مغرور بود که نگرفت. فهمیدم اینطور نمیشه براش دعوت نامه کار یه شرکت خوب که مال یکی از دوستام بود رو فرستادم که با بی اعتماد به نفسی انداختش کنار و رفت شرکت خدماتي.. درمونده گفت: گفتم چیکار کنم. نمیتونم به زور یه راهي جلوي پاش بذارم. پس مجبورم تو راهی که میره کمکش کنم..تو همون شرکت خدماتي و بعد خانه سالمندانی که رفته بود معرفش شدم براش کار جور کردم سفارش کردم خونه افراد امن بفرستنش پول بیمارستان مادرش رو چند ماه پیش پیش میدادم تا بیمارستان بهش فشار نیاره اما بهشون میگفتن چيزي بهش نگن و اگه پولي ميده بذارن براي ماه هاي اينده.. واااي..واااي خداي من.. تمام زندگیم سایه اش همیشه پشت سرم بود و من ندیده بودم لرزون هق هق کردم جیمز همیشه با من بود. تلخ گفت: اخه خيلي مغرور بود..هیچ پول مفتي رو قبول نمیکرد.. پردرد لرزیدم جیمین حقش خیلی بیشتر بود. اولش تصمیم گرفتم تو وصیت نامه ام همه اموالم رو بدم بهش و بعد که رفتم پولدار و خوشبخت شه..اما ترسیدم.. اگه باز غرورش جلوشو میگرفت و بعد مرگم پولو قبول نمیکرد چی؟ از شنیدن اون کلمه از دهنش با نفرت داد زدم نگو. اون کلمه لعنتي رو نگو.. تو هیچیت نمیشه.. پردرد نالید خیلی ارزوها تو زندگیم داشتم. دلم میخواست پدر بشم..یه پدر که تا آخرین نفسهاش عاشق خانواده اش باشه..یه پدر بهتر از پدر خودم.. له شده گریه کردم.. چشمام میسوخت و سرم از این همه خبر وحشتناك و تلخ داشت میترکید. لرزون گفت پدر فرزند زنی که دوسش داشته باشم. دلم میخواست قبل مرگم پدر بودن رو تجربه کنم.
دیدگاه ها (۱۶)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۵میخواست.. قبل مرگم پدر بودن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۶. درمونده گفت: حقت بود مال ...

ظهور ازدواج پارت ۵۸۳داشتم زیر این همه فشار به اصطلاح حقایق ل...

سلام خفنا شب خوش ♥️ راستش پیچ جدیدی درست کردم برای اینکه فیک...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۴. صداي قدمهاي بلند جیمین او...

حساسیت من پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط