{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۶
. درمونده گفت: حقت بود مال خودت بود چیزی بود که از پدرت گرفته بود. اين حتي يك هزارم دردي كه بهت دادیم رو جبران نمیکرد اما چاره ای جز این نداشتم دستم به جایی بند نبود درمونده گفت: اگه اون دختر باهام ازدواج میکرد..همه مال و املاک من و بعد همه اموال دوناتوها به خودش و... بچه اش میرسید. با نفرت و درد گفتم:بچه اش؟ و پردرد برگشتم سمتش. داغون گفت بچه مون. چشماشو بست و تلخ گفت هیچ وقت نمیخواستم بچه رو ازت بگیرم.. والي.. واااي خداي من... شوکه زل زدم بهش و با خشم و ناباور :گفتم میخواستی با یه بچه رهام کنی؟ این جبران گذشته بود؟ یه مادر مطلقه بودن خوشبختي بود؟ چونه و لبهاش لرزید و به زور گفت يکي از برگه هايي که امضا کردي حضانت نامه بود. حضانت بچه در صورتیکه بخوایش مال تو بود و اگه نخوایش گیج و با نفس سنگین نگاش کردم درمونده گفت با نیکول بود. ناباور و شوکه گفتم:چی؟ داغون گفت: نیکول واسه همین اینجا بود.مادر دوم بچه ام بود. داغون پوزخند زدم همه چیز برنامه ريزي شده بود. جیمز میخواستم دو تیر بزنم هم ارث و ثروتي رو به تو میدادم که حقت بود و در حالت عادی نمیپذیرفتیش..... اگه بچه رو نمیپذیرفتی و میخواستی آزادانه زندگی کنی حضانتش با نیکول بود و اون

حصالتش با نیکول بود و مادرش میشد.. درمونده :گفت مشکل داره.. مریضه... نمیتونه مادر بشه..واسه همین از شوهر سابقش طلاق گرفت با این بچه شاید. لطفی هم به اون میشد.. تمام تنم داشت میلرزید و دهنم از شوک و ناباوری باز مونده بود و اشکم روي صورتم سر خورد پایین تخت جیمین خيلي بيحال و رنگ پریده به زور عقب رفت و روي نشست و غرق گذشته و درد گفت: اگه مغرور نبودي..اگه چیزایی که حقت بود رو میپذیرفتی هیچ وقت نقشه بچه رو عملی نمیکردم. با نفرت پوزخند زدم و با بغض گفتم همش به خاطر پول بود؟ اشک تو چشماش جمع شد و گفت کاش..فقط پول بود.. داغون سرشو تکون داد و گفت همه ادما دوست دارن آخرین لحظه هاي عمرشون رو شاد باشن. خوشبخت باشن. چشماشو بست که اشکی از چشماش سر خورد و درمونده گفت: دلم ارامش
دیدگاه ها (۱۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۷ میخواست...دلم... دلم تو رو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۸آخرین تصورم از خودم یه مرد ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۵میخواست.. قبل مرگم پدر بودن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۴با این تفاوت که من پول و قد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۸. اروم رفتم جلوتر و به زور ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹انکار اصلا باورش نمیشد من ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط