{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به گلاب گفتم:چه خوشبویی !

به گلاب گفتم:چه خوشبویی !
گفت : گل بودم
به دست روزگار چیده شدم ،
و در کوره اتش ،
سوختم سوختم سوختم ...
ولی با متانت صبر کردم
کوره خاموش شد
خالص شده بودم
و عزیزتر از پیش !
دیدگاه ها (۱)

❤ در سکوت شب گوش کن …حتی از این فاصله ی دور هم می توانی صدای...

#تُ  مثل هیچ کس نیستینگاهتلبخندتچشمان دل فریبتتو قشنگ ترین ز...

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "م...

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟گفت: گل بودمبه دست روزگار چیده شدمو...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط