چند پارتی
چند پارتی...
You can🪷
Part 1
ناراحتی و تنهایی...شکست عشقی...و افسردگی هر کدوم میتونه به تنهایی انسان رو نابود که چه برسه اگه همش با هم ترکیب بشه چه بلایی سرش میاد...ممکنه اون فرد خودکشی کنه...و از طرفی ممکنه محکم وایسه و بجنگه...لورا دختری شیطون و شیرین و خوشگل و شاد بود...دختری با روحیه لطیف و قلبی پاک...دختری که حتی از مردن یه حشره کوچیک به شدت ناراحت میشد...چه میرسید اگه دلیل مرگ اون حشره خودش باشه...تا چند روز عذاب وجدان داشت...ولی به نظرتون همچین شخصی با روحیه لطیف میتونه به یه قاتل تبدیل بشه؟...آدمی که حتی از مرگ یه حشره کوچیک ناراحت میشه و گریه میفته...میتونه خودش آدم بکشه؟...آیا ممکنه؟....
....
چاقو رو از قلب طرف بیرون کشید...قطره های خون دونه دونه از چاقا پایین میریخت و همزمان صدای خنده هاش توی کوچه پیچید...چاقو رو با دستمال تمیز کرد و توی جیبش گذاشت...دستاش رو شست و کلاه هودیش رو جلو کشید....از بین جمعیت گذشت از کنار دیواری که چند عکس ازش بود و زیرش نوشته نوشته بود [تحت تعقیب] لبخندی زد...
لورا: چرا یه عکس خوشگل تر نزدن...حیف شد...
ناگهان دستش گرفته شد و توی کوچه ای کشیده و با دیوار برخورد کرد...عصبانی صورتش رو بالا آورد ولی با دیدن طرف مقابل عصبانیتش محو شد...
جونگ کوک: دوباره کی رو کشتی؟...
لورا: یه مرد رو مخ...بعد خندید...
جونگ کوک: لورا میدونی که میتونم بگیرم و ببرمت من پلیسم...
لورا: میدونم عزیزم ولی این کارو نمیکنی...
جونگ کوک: تمومش کن...این رفتار احمقانه رو کنار بزار...
لورا: خودت باعثش شدی...همین که نکشتمت تا الان خیلیه...
جونگ کوک: لورا تمومش کن...آنی کار لعنتی رو تموم کن...انقدر آدم نکش...
لورا: دوست دارم...به تو هیچ ربطی نداره...اون کسی که با روحیه من این کارو کرد خودت بودی جئون جونگ کوک...
....
ادامه دارد...
...
شرایط...
۲۵ لایک❤️
۲۵ کامنت💌
۵ تا فالور یعنی ۴۳۸ نفر🫠🙃
You can🪷
Part 1
ناراحتی و تنهایی...شکست عشقی...و افسردگی هر کدوم میتونه به تنهایی انسان رو نابود که چه برسه اگه همش با هم ترکیب بشه چه بلایی سرش میاد...ممکنه اون فرد خودکشی کنه...و از طرفی ممکنه محکم وایسه و بجنگه...لورا دختری شیطون و شیرین و خوشگل و شاد بود...دختری با روحیه لطیف و قلبی پاک...دختری که حتی از مردن یه حشره کوچیک به شدت ناراحت میشد...چه میرسید اگه دلیل مرگ اون حشره خودش باشه...تا چند روز عذاب وجدان داشت...ولی به نظرتون همچین شخصی با روحیه لطیف میتونه به یه قاتل تبدیل بشه؟...آدمی که حتی از مرگ یه حشره کوچیک ناراحت میشه و گریه میفته...میتونه خودش آدم بکشه؟...آیا ممکنه؟....
....
چاقو رو از قلب طرف بیرون کشید...قطره های خون دونه دونه از چاقا پایین میریخت و همزمان صدای خنده هاش توی کوچه پیچید...چاقو رو با دستمال تمیز کرد و توی جیبش گذاشت...دستاش رو شست و کلاه هودیش رو جلو کشید....از بین جمعیت گذشت از کنار دیواری که چند عکس ازش بود و زیرش نوشته نوشته بود [تحت تعقیب] لبخندی زد...
لورا: چرا یه عکس خوشگل تر نزدن...حیف شد...
ناگهان دستش گرفته شد و توی کوچه ای کشیده و با دیوار برخورد کرد...عصبانی صورتش رو بالا آورد ولی با دیدن طرف مقابل عصبانیتش محو شد...
جونگ کوک: دوباره کی رو کشتی؟...
لورا: یه مرد رو مخ...بعد خندید...
جونگ کوک: لورا میدونی که میتونم بگیرم و ببرمت من پلیسم...
لورا: میدونم عزیزم ولی این کارو نمیکنی...
جونگ کوک: تمومش کن...این رفتار احمقانه رو کنار بزار...
لورا: خودت باعثش شدی...همین که نکشتمت تا الان خیلیه...
جونگ کوک: لورا تمومش کن...آنی کار لعنتی رو تموم کن...انقدر آدم نکش...
لورا: دوست دارم...به تو هیچ ربطی نداره...اون کسی که با روحیه من این کارو کرد خودت بودی جئون جونگ کوک...
....
ادامه دارد...
...
شرایط...
۲۵ لایک❤️
۲۵ کامنت💌
۵ تا فالور یعنی ۴۳۸ نفر🫠🙃
- ۱۴.۷k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط