{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁹¹

صدای حرکت کردن و قل خوردن خودکار فراموش شده روی زمین، تو اتاق پیچیده بود
و البته صدای بوسه های جونگکوک که اینبار لب هاشون بی حرکت نبود...

بوسه‌ی طولانی ای نبود
ولی جونگکوک نفس نفس میزد.
گرما تو بدنش در حال حرکت بود و هیجان باعث لرزش نفس هاش می‌شد.

داهی جرعت نگاه کردن به صورت جونگکوک رو در خودش نمی‌دید و فقط به دکمه‌ی پیرهنش نگاه می‌کرد.
از هیجان قلبش بی وقفه می‌کوبید و نفسش حبس شده بود، انگار داشت خفه می‌شد.

جونگکوک دستشو از گردن داهی و شونه‌ش نوازش وار تا پایین برد و دستشو از دامنش که مشتش کرده بود جدا کرد و گرفت.

داهی نگاه خیره‌ش رو واضح حس می‌کرد و تصمیم گرفته بود اهمیت نده؛ یعنی درواقع اداشو در بیاره.

جونگکوک کمی سرش رو خم کرد ولی باز نگاه داهی از دکمه های پیرهنش جدا نشد.
لبخند معنا داری زد.

وقتی داشت زیر نگاهش می‌سوخت بالاخره سرش رو بلند کرد."چیه؟"

جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو بگیره گفت:" هیچی"

"پس چرا زل زدی؟"

"نمیشه؟"

چند ثانیه ساکت موندن.

بعد جونگکوک خیلی آرام گفت:"سه هفته..

"سه هفته نتونستم ببینمت"

و ادامه داد: "بذار یه کم نگاهت کنم"

و لعنتی
این از تمام متلک‌های قبلیش بدتر بود.

چشمای داهی دوباره برق زد.
سکوت سنگینی افتاد که جونگکوک لبخند دندون نمایی زد." و البته بخاطر اینکه داری قرمز میشی
..یعنی شدی"

تمام حالت احساسی رو از بین برد.
"خفه شو"

و از جونگکوک جدا شد و سمت در رفت.

" کجا میری؟ اینجا اتاق خودته"

داهی برگشت و با لبخند احمقانه جونگکوک مواجه شد
تصمیم فوق‌العاده ای بود که از اتاق بیرونش کنه...

•••
دوستان من کامنت هاتون رو خوندم
و دیدم حالا در برابر خیلی ها مسئولم مخصوصا یکی از دخترام که گفته بود ناراحتی قلبی داره...
پس من حالا که رمان رو انتشار دادم باید مسئولیتم رو در قبال شما قبول و ادامه بدم
و از همه مهم تر حالا که بخاطر شما نرفتم شماهم در قبال من مسئولید...
امیدوارم خوشحالتون کرده باشم❤💋
دیدگاه ها (۳۳)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏ویو جونگکوکجونگکوک روبه‌روی اِریا ایست...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ودوم | دوقلولانا با دیدن دنیل عقب رفت.— تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط