𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:27
۲۴ ساعت میگذشت...۲۴ ساعت که به استرالیا رسیده بود
بالاخره کشوری که همیشه دلش میخواست ببینه رو دیده بود ولی چه فایده؟وقتی که حالش خوب نبود چه فایده ای داشت؟وقتی از درون داشت نابود میشد...
بعد از ورودش به سیدنی[اگه نمیدونین سیدنی پایتخت استرالیاست]تونسته بود یه خونه ی نقلی با پولایی که پدرش براش گزاشته بود بگیره
حالا اون مونده بود و تنها یادگاری که از معشوقش داشت!دوباره یه قطره اشک روی اون حلقه ریخت...تنها چیزی که براش مونده بود...تنها چیزی که باعث آرامشش بود
ولی مگه آرامشی بجز آغوش معشوقش آرامش بخش بود؟
ولی اونم داشت مثله خودش توی آتیش دوری نابود میشد یا کنار معشوقه خودش خوش بود؟
سوی دیگر ماجرا
۲۴ ساعت میگذره!
۲۴ ساعت که دلیل نفس کشیدنم کنارم نبود...
۲۴ ساعت که همه ی وجودم کنارم نبود...
۲۴ ساعت که لیلیومم کنارم نبود!
کجایی؟کجایی عزیز کرده ی قلبم؟
چرا رفتی؟چرا ترکم کردی؟
نمیدونی قلب من وقتی کنارم نیستی درد میگیره؟نمیدونی ۲۴ ساعته مثله دیوونه ها دارم دنبالت میگردم؟
برگرد پیشم...لیلیومم دلم برات یه ذره شده!
چرا بدون اینکه چیزی بگی رفتی؟
دوباره حلقه ی بین دست هاش و توی مشتش گرفت و اشکاش سرازیر شد
-داری با خودت چیکار میکنی کریس!
+انتظار داری چیکار کنم مینهو؟
+همه کسم رفته...همه وجودم رفته!نیست...هیچ جا نیست مینهو!ولی چرا؟چرا ترکم کرد؟چرا الان کنارم نیست؟چرا؟...
-داری خودتو نابود میکنی پسر!قول میدم پیداش کنم کریس...قول میدم کل کره رو میگردم،حتما پیداش میکنم!
+دارم از دوریش میمیرم...
پسر کوچیکتر نزدیک هیونگش شد و اونو توی آغوشش گرفت
-مطمئنم همه چیز درست میشه قول میدم!
+اما مینهو!چرا رفت؟چرا ترکم کرد؟چرا بدون اینکه چیزی بهم بگه گزاشت و رفت؟
-نمیدونم مینهو!هیچکس جواب سوالاتتو نمیدونه...ولی قول میدم وقتی پیداش کردیم همه ی اینا رو خودت ازش بپرسی!
+دارم از درون میسوزم مینهو!اگه تو هم...اگه تو هم جیسونگ همینجوری میزاشت و میرفت چیکار میکردی؟
-حتی یک لحظه هم نمیتونم تصورش کنم!خیلی وحشتناکه...حتی آینده هم برام بدون جیسونگ ترسناکه!
+پس ازم نخواه که آروم باشم مینهو!دلم آروم نمیگیره...اگه براش اتفاقی افتاده باشه چی؟
-هی اینقدر نفوذ بد نزن!جیسونگ هم همین حرفا رو میزد،اونم به اندازه تو ناراحت و نگرانه!ولی مطمئن باش اتفاقی براش نیفتاده!
+اوهوم...
-من باید برم الان نصفه شبه!جیسونگ هم تنهاست...فردا قول میدم بگردم دنبال مین سول باشه؟
+باشه...
-تو هم الان باید استراحت کنی،امروزم اصلا هیچی نخوردی!
با سرسری جواب دادن به مینهو،بالاخره اونم رفت
حالا خودش بود و تنها یادگاری که از لیلیومش داشت...
شب طولانی بود و اشک هاش بی پایان:)
.
.
.
کل شب و بیدار بود و یک لحظه هم حلقه رو از خودش جدا نمیکرد...
به معنای واقعی دیوونه شده بود!
کل شب و اشک ریخته بود و با تنها یادگاریش حرف میزد!
جوری که انگار اون حلقه یه تیکه از وجود چانه و اون حرفاش و میشنوه
نگاهی به خودش توی آینه انداخت
زیر چشماش بخاطر گریه های زیادش چشماش کرده بود و موهاش توی بهم ریخته ترین حالت ممکن بود!
نه تنها حال روحیش بلکه حال جسمیش هم خوب نبود...
فک نمیکرد اینقدر از دوری چان اینجوری نابود بشه...به معنای واقعی تنها و بی کس بود...هیچکس و نداشت،توی کشوری که هیچکس رو نمیشناخت تنها بود
به معنای واقعی شکست خورده بود
توی زندگیش،توی عاشق شدن...
توی همه ی اینا شکست خورده بود
به آغوش گرمش احتیاج داشت!ولی آغوشش کجا بود؟اون ور دنیا که حتی نمیدونست الان اون هم مثله خودش بی قراره...
چقدر دلش برای آغوش گرمش تنگ شده بود!
چرا آغوش گرمش نبود تا بغلش کنه و بگه:همه چیز درست میشه مین سول من،من اینجام تا ازت مواظبت کنم لیلیومم
کجا بود تا با حرفاش درداشو تسکین بده؟مگه اون بهش نگفته بود همه کار میکنه تا اشکاش و نبینه ولی چرا خودش همون کسی بود که اشکشو در آورده بود؟
نفهمید کی دوباره اشکاش سرازیر شد
اگه اینجوری پیش میرفت قطعا نابود میشد...
بعد از یه دوش ساده از حموم بیرون اومد و یه چیز ساده خورد تا ضعفش نزنه
سراغ گوشیش رفت
گوشی رو که خاموش کرده بود و روشن کرد و با سیل عظیمی از پیام ها و تماس های از دست رفته مواجه شد
پیام ها از جیسونگ و مینهو و همینطور چان بود!
بیشتر تماس ها و پیام ها از طرف چان بود...
برای ادامش برید اسلاید بعد🚫
بیاین با هم عررررررررر بزنیمممم😭😭
بعد از نوشتن این پارت به این نتیجه رسیدم که توی سد اند نوشتن خیلی بهترم😭ولی پایانش سد اند نیستاااا چون میدونم اگه سد اندش کنم میکشینم🥹💔
شرط ها:۷ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۲ تا لایک/۳ تا ناشناس🪷
یه نکته بگم اگه نیاین ناشناس خبری از پارت بعدی نیسته ها گفته باشم☺️🪓
بیاین ناشناس بگین بنظرتون قراره ادامه فیک چطوری باشه
part:27
۲۴ ساعت میگذشت...۲۴ ساعت که به استرالیا رسیده بود
بالاخره کشوری که همیشه دلش میخواست ببینه رو دیده بود ولی چه فایده؟وقتی که حالش خوب نبود چه فایده ای داشت؟وقتی از درون داشت نابود میشد...
بعد از ورودش به سیدنی[اگه نمیدونین سیدنی پایتخت استرالیاست]تونسته بود یه خونه ی نقلی با پولایی که پدرش براش گزاشته بود بگیره
حالا اون مونده بود و تنها یادگاری که از معشوقش داشت!دوباره یه قطره اشک روی اون حلقه ریخت...تنها چیزی که براش مونده بود...تنها چیزی که باعث آرامشش بود
ولی مگه آرامشی بجز آغوش معشوقش آرامش بخش بود؟
ولی اونم داشت مثله خودش توی آتیش دوری نابود میشد یا کنار معشوقه خودش خوش بود؟
سوی دیگر ماجرا
۲۴ ساعت میگذره!
۲۴ ساعت که دلیل نفس کشیدنم کنارم نبود...
۲۴ ساعت که همه ی وجودم کنارم نبود...
۲۴ ساعت که لیلیومم کنارم نبود!
کجایی؟کجایی عزیز کرده ی قلبم؟
چرا رفتی؟چرا ترکم کردی؟
نمیدونی قلب من وقتی کنارم نیستی درد میگیره؟نمیدونی ۲۴ ساعته مثله دیوونه ها دارم دنبالت میگردم؟
برگرد پیشم...لیلیومم دلم برات یه ذره شده!
چرا بدون اینکه چیزی بگی رفتی؟
دوباره حلقه ی بین دست هاش و توی مشتش گرفت و اشکاش سرازیر شد
-داری با خودت چیکار میکنی کریس!
+انتظار داری چیکار کنم مینهو؟
+همه کسم رفته...همه وجودم رفته!نیست...هیچ جا نیست مینهو!ولی چرا؟چرا ترکم کرد؟چرا الان کنارم نیست؟چرا؟...
-داری خودتو نابود میکنی پسر!قول میدم پیداش کنم کریس...قول میدم کل کره رو میگردم،حتما پیداش میکنم!
+دارم از دوریش میمیرم...
پسر کوچیکتر نزدیک هیونگش شد و اونو توی آغوشش گرفت
-مطمئنم همه چیز درست میشه قول میدم!
+اما مینهو!چرا رفت؟چرا ترکم کرد؟چرا بدون اینکه چیزی بهم بگه گزاشت و رفت؟
-نمیدونم مینهو!هیچکس جواب سوالاتتو نمیدونه...ولی قول میدم وقتی پیداش کردیم همه ی اینا رو خودت ازش بپرسی!
+دارم از درون میسوزم مینهو!اگه تو هم...اگه تو هم جیسونگ همینجوری میزاشت و میرفت چیکار میکردی؟
-حتی یک لحظه هم نمیتونم تصورش کنم!خیلی وحشتناکه...حتی آینده هم برام بدون جیسونگ ترسناکه!
+پس ازم نخواه که آروم باشم مینهو!دلم آروم نمیگیره...اگه براش اتفاقی افتاده باشه چی؟
-هی اینقدر نفوذ بد نزن!جیسونگ هم همین حرفا رو میزد،اونم به اندازه تو ناراحت و نگرانه!ولی مطمئن باش اتفاقی براش نیفتاده!
+اوهوم...
-من باید برم الان نصفه شبه!جیسونگ هم تنهاست...فردا قول میدم بگردم دنبال مین سول باشه؟
+باشه...
-تو هم الان باید استراحت کنی،امروزم اصلا هیچی نخوردی!
با سرسری جواب دادن به مینهو،بالاخره اونم رفت
حالا خودش بود و تنها یادگاری که از لیلیومش داشت...
شب طولانی بود و اشک هاش بی پایان:)
.
.
.
کل شب و بیدار بود و یک لحظه هم حلقه رو از خودش جدا نمیکرد...
به معنای واقعی دیوونه شده بود!
کل شب و اشک ریخته بود و با تنها یادگاریش حرف میزد!
جوری که انگار اون حلقه یه تیکه از وجود چانه و اون حرفاش و میشنوه
نگاهی به خودش توی آینه انداخت
زیر چشماش بخاطر گریه های زیادش چشماش کرده بود و موهاش توی بهم ریخته ترین حالت ممکن بود!
نه تنها حال روحیش بلکه حال جسمیش هم خوب نبود...
فک نمیکرد اینقدر از دوری چان اینجوری نابود بشه...به معنای واقعی تنها و بی کس بود...هیچکس و نداشت،توی کشوری که هیچکس رو نمیشناخت تنها بود
به معنای واقعی شکست خورده بود
توی زندگیش،توی عاشق شدن...
توی همه ی اینا شکست خورده بود
به آغوش گرمش احتیاج داشت!ولی آغوشش کجا بود؟اون ور دنیا که حتی نمیدونست الان اون هم مثله خودش بی قراره...
چقدر دلش برای آغوش گرمش تنگ شده بود!
چرا آغوش گرمش نبود تا بغلش کنه و بگه:همه چیز درست میشه مین سول من،من اینجام تا ازت مواظبت کنم لیلیومم
کجا بود تا با حرفاش درداشو تسکین بده؟مگه اون بهش نگفته بود همه کار میکنه تا اشکاش و نبینه ولی چرا خودش همون کسی بود که اشکشو در آورده بود؟
نفهمید کی دوباره اشکاش سرازیر شد
اگه اینجوری پیش میرفت قطعا نابود میشد...
بعد از یه دوش ساده از حموم بیرون اومد و یه چیز ساده خورد تا ضعفش نزنه
سراغ گوشیش رفت
گوشی رو که خاموش کرده بود و روشن کرد و با سیل عظیمی از پیام ها و تماس های از دست رفته مواجه شد
پیام ها از جیسونگ و مینهو و همینطور چان بود!
بیشتر تماس ها و پیام ها از طرف چان بود...
برای ادامش برید اسلاید بعد🚫
بیاین با هم عررررررررر بزنیمممم😭😭
بعد از نوشتن این پارت به این نتیجه رسیدم که توی سد اند نوشتن خیلی بهترم😭ولی پایانش سد اند نیستاااا چون میدونم اگه سد اندش کنم میکشینم🥹💔
شرط ها:۷ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۲ تا لایک/۳ تا ناشناس🪷
یه نکته بگم اگه نیاین ناشناس خبری از پارت بعدی نیسته ها گفته باشم☺️🪓
بیاین ناشناس بگین بنظرتون قراره ادامه فیک چطوری باشه
- ۴۹۷
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط