{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقــا یه جا مهمون بودم پیرمرده بعدازهفتاد سال زندگی مشترک

آقــا یه جا مهمون بودم پیرمرده بعدازهفتاد سال زندگی مشترک زنشو اینجوری صدا میکرد: عزیزم، زندگیم، عسلم، شیرینم، عجقمممم، خوجکلممم
توی یه فرصت یواشکی ازش پرسیدم رمزعشق و علاقه بین شما بعد از این همه مدت چیه؟؟
-پیرمرد:ده سالی هست که اسم این عجوزه رو فراموش کردم. اگه بفهمههههه😂 😂 😂 😂

#جوک_جوک
دیدگاه ها (۳)

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

My Arirang Part 6

یه جا مهمون بودیم پيرمرده بعدازهفتاد سال زندگي مشترك زنشو اي...

دقیق یادم نیست اما فکرمیکنم حدود۱۳سالم بودوپسریکی از آشناها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط