{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه جا مهمون بودیم پيرمرده بعدازهفتاد سال زندگي مشترك زنشو

یه جا مهمون بودیم پيرمرده بعدازهفتاد سال زندگي مشترك زنشو اينجوري صدا ميكرد:عزيزم،زندگيم،عسلم،شيرينم،عشقم،خوشگلکم ،توي يه فرصت يواشكي ازش پرسيدم رمزعشق و علاقه بين شما بعد از اين همه مدت چيه؟؟-پيرمرد:ده سالي هست كه اسمشو فراموش كردم اگه بفهمه پدرمو در میاره.
هیسسسسسسسسسسس
دیدگاه ها (۳)

مرد: مگه نگفتم دیگه لباس نخر؟زن: آخ چرا دوباره شیطون گولم زد...

مامانم ميگه : برنامه ريزي پشه ها رو ديدي ؟ شبا بيدارن ، روزا...

دخترای ایرانی تو عروسیا جوری خودشونو درست میکنن که........دا...

همسایه بیشعورمون ساعت دونصف شب با مشت میکوبه به دیوار .........

آقــا یه جا مهمون بودم پیرمرده بعدازهفتاد سال زندگی مشترک زن...

" قشنگ ترین اشتباه "part : ³¹سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.....

فیک تهیونگ«عشق و موهبت» p17

خونه ای بود با در کوچیک آبی رنگ؛خانومِ مُسنی تنها زندگی میکر...

رمان نابودی پارت ۱۳

part52متین-میشه بشیم همون متینکای قبلی میشه توعم بشی همون اد...

دازای داشت با نارنجک بازی میکرد چویا:تمههه نکن می ترکه! دازا...

"بوسه اتش بر گونه رز"part 2جونگکوک هم متقابلا به پسر روبه رو...

استان از اونجا شروع شد که من یه مدت بوداز یکی از اشناهامون ...

★شب شیک★یه دختر خاله دارم اسمش مرضیه ست! ۹ ساله با یک روحانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط