تاریکی شب

تاریکی شب🖤🦋
پارت ۲
ویو صبح
ماریا با صدایی از خواب بیدار شد بعله او برادر ناتنی اش بود ماریا ۱۵ سالش بود و برادرش ۱۸، الکس با کمی جدیت رو به او گفت که اماده شود تا اورا به مدرسه ببرد دختر با بی حوصلگی جواب داد که الان حاظر میشود و رفت کارهایش را انجام داد و رفت پایین و سرمیز نشست و صبحانع را با برادر و پدرش شروع کرد پدر با لبخند رو به پسر و دخترش گفت که اخر هفته به یک سفر کاری میرود و آن دو باید تنهایی از خودشون مراقبت بعداز صحبت پدر هردو به سمت ماشین رفتند در راه مدرسه هیچ حرفی بینشان رد و بدل نشد وقتی رسیدند الکس گفت که برای فردا شب دوستاش رو دعوت کرده ماریا سری تکانید و رفت وقتی زنگ اخر خورد (یکم گشادم خلاصش کردم دیگه🤭) دید برادرش منتظرش ایستاده وقتی رسیدند خانه ماریا رفت اتاق کارهاش را تا شب کرد و شب رفت بیرون به همان مکان همیشگی اش روی نیمکت پارک نشست و رو به بهترین دوستش ماه گفت ببخشید دیر کردم و ماجرای امروز را تعریف کرد وقتی تمام شد پسری کنار او روی نیمکت نشست و به ماه نگاه کرد از دختر پرسید چه شکلی میتوانی تمام این حرف هارو در دلت نگه داری و وقتی شب میشود فقط به ماه بگی ماریا سکوت کرد، بعداز مدتی سکوت جواب داد یک روزی خودت میفهمی و او را به سوال های بی جواب تنها گذاشت و خداحافظی کرد و در تاریکی شب با قدم های پراز آرامش به سمت عمارت رفت.
ویو فردا شب
ساعت ۷ دوستان برادرش آمدند ماریا اماده شده بود و برای پذیرایی به پایین رفت بعداز سلام و احوال پرسی رفت و خوراکی برایشان اورد و خودش را در آغوش تخت خوابش انداخت او زیادی تنها بود نه اینکه دوستی نداشته باشه بلکه او از درون تنها بود و باری از غم و تنهایی را تحمل میکرد تنها دلخوشی اش مادرش بود که حال مادرش هم از او دور بود ۱ ماه می گذرد و وقتی دوباره ملاقات ماه میرود خبر فوت مادرش را به او میگوید ماریا الان دیگه خیلی ییشتر از قبل تنها شده بود و دیگر امیدی برای زندگی نداشت و میخواست رنگ سیاهی را ببیند او از ماه خداحافظی کرد و وقتی داشت به طرف عمارت میرفت ماشینی با آن برخورد میکند و اورا به مدت ۱۰ ماه به کما می برد.

🖤قشنگ بود؟ نپرسید من کلا چیزای غمگین دوست دارم ولی رمانای بعد غمگین نیست اینم تو کلاس باید میخوندم مثل ادم نوشتم بفیه فیک ها اسمات داره جنبه داری میمونی نداری هم که هیچی دیگه میری🦋
دیدگاه ها (۸)

تاریکی شب🖤🦋پارت ۱صدای باران روی آسفالت های خیابون شنیده میشو...

اسم رمان:تاریکی شب🖤شخصیت ها :ماریا دختری ساکت، از درون تنها ...

Mine p.2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط