{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ برای من کافی ست

‍ ‍ برای من کافی ست
وقتی که از تو لبریز می شوم
در باورِ نبودنت
غرق در احساسی ناتمام

تو در من زندگی می کنی
و آنقدر
در شعرهایم مانده ای
که دستهای من
همیشه از تو می نویسد

برای من کافی ست
که نامت را
میانِ آرزوهای برباد رفته ام
بنویسم

بنویسم که تو زیباترین
آرزوی برباد‌رفته ی منی
بنویسم که
تو
عشق قریبی هستی
در غربتِ روزهای ازدست رفته
در
غربتِ غریبِ آرزوهایم.
دیدگاه ها (۱)

تقویم را دوست ندارمروزهای تنها بودن راروزهای بی تو ماندن ران...

بگذار،تا دست هایت،همیشه سبز باشد،...برای بهارهمیشه لانه باشد...

مــــــــرا عـــمری به دنبالـــت کشاندیســــــرانجامم به خــ...

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط