{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقویم را دوست ندارم

تقویم را دوست ندارم
روزهای تنها بودن را
روزهای بی تو ماندن را
نشانم می دهد

لحظه های سرگردان
کلماتِ مشوش
و آبی ی نازکِ خیالِ من
همچون باد
لابلای ثانیه ها می پیچد
به آینه نگاه می کنم
این منم
موهایم سپید می شود
بهتر است قلبم را
لابلای تقویم بگذارم
خشک کنم برای تو
که
بدانی
چقدر این قلب
برایت تپیده
و
بدانی زنی
چقدر همیشه
تو را دوست داشته
اما
این تقویم فقط
روز های بی تو بودن را
برایش ورق زده.
دیدگاه ها (۱)

بگذار،تا دست هایت،همیشه سبز باشد،...برای بهارهمیشه لانه باشد...

‍ باران می باریدچقدر شبیه چشمهایت بودپاک و زیباوچقدر من هنوز...

‍ ‍ برای من کافی ستوقتی که از تو لبریز می شومدر باورِ نبودنت...

مــــــــرا عـــمری به دنبالـــت کشاندیســــــرانجامم به خــ...

و اگر می نویسم،دوست دارم بدانیدر خلأ دنیای بی جاذبه از نبودن...

🌱💚 بیا دستم را بگیر خرده ریزه های جانم را از میان این شعرها ...

محبوبِ من!این ماه، این یادِ شما و نسیمِ پاییزی،دسته‌جمعی اذی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط