اسم عشق یک مافیا
اسم عشق یک مافیا
پارت ۳۲
جونگ کوک: می دونم اگه بفهمی بوسیدمت جیغ جیغ می کنی
(ویو فردا صبح)
رونا با یادآوری دیشب اشک داخل چشماش جمع شد ولی خودش کنترل کرد نمی خواست برای خانواده اش باره اضافه باشه با لبخندی که معلوم نبود تلخ یا شیرین هست حاضر شد به سمت پایین رفت عموش دید که نشسته سریع رفت بغلش کرد
رونا: صبح بخیر
پارک: صبح بخیر پرنسسم
رونا: عمو پسرا کجان
پارک ؛ سوجون رفت سر کار.....هان هم خوابه
رونا: چرا نمیاد بریم دانشکده
پارک: امروز جایی نمی رید
رونا : چرا
پارک: دخترکم دیشب از بیمارستان آوردیمت یکم استراحت کن هان هم امروز پیشت میمونه..........منم چند دقیقه دیگه میرم شرکت ولی زود میام یکم باهم وقتی بگذرونیم
رونا: چشم عمو جون ( گونه های عموش بوسید )
پارک: من دیگه برم تو هم برو صبحونت بخور
رونا: باشه خدانگهدار
پارک: خدانگهدار
رونا کنار میز صبحونه نشست شروع به خوردن کرد که هان اومد
هان: صبح بخیر پرنسس ( کلش بوسید)
رونا: صبح بخیر
هان: خوبی
رونا: آره ....بیا بخور
هان: باشه...... بخور برم برات بستنی بگیرم
رونا : واقعا ( ذوق)
هان: وای فقط ذوقات.....
بعد که رونا صبحانش خورد هان براش بستنی گرفت در حال خوردن بود که صدای زنگ در اومد...................
پارت ۳۲
جونگ کوک: می دونم اگه بفهمی بوسیدمت جیغ جیغ می کنی
(ویو فردا صبح)
رونا با یادآوری دیشب اشک داخل چشماش جمع شد ولی خودش کنترل کرد نمی خواست برای خانواده اش باره اضافه باشه با لبخندی که معلوم نبود تلخ یا شیرین هست حاضر شد به سمت پایین رفت عموش دید که نشسته سریع رفت بغلش کرد
رونا: صبح بخیر
پارک: صبح بخیر پرنسسم
رونا: عمو پسرا کجان
پارک ؛ سوجون رفت سر کار.....هان هم خوابه
رونا: چرا نمیاد بریم دانشکده
پارک: امروز جایی نمی رید
رونا : چرا
پارک: دخترکم دیشب از بیمارستان آوردیمت یکم استراحت کن هان هم امروز پیشت میمونه..........منم چند دقیقه دیگه میرم شرکت ولی زود میام یکم باهم وقتی بگذرونیم
رونا: چشم عمو جون ( گونه های عموش بوسید )
پارک: من دیگه برم تو هم برو صبحونت بخور
رونا: باشه خدانگهدار
پارک: خدانگهدار
رونا کنار میز صبحونه نشست شروع به خوردن کرد که هان اومد
هان: صبح بخیر پرنسس ( کلش بوسید)
رونا: صبح بخیر
هان: خوبی
رونا: آره ....بیا بخور
هان: باشه...... بخور برم برات بستنی بگیرم
رونا : واقعا ( ذوق)
هان: وای فقط ذوقات.....
بعد که رونا صبحانش خورد هان براش بستنی گرفت در حال خوردن بود که صدای زنگ در اومد...................
- ۸.۷k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط