پارت۲🐍

خواب بدی دیده بودم از خواب بیدار و با خودم گفتم کجا برای ارامش بهتر از تالار اسرار هر چند که باسیلیسک مرده اما من میدونم جایی که باسیلیسک بچه هاش رو قایم کرده کجاس تالار اسرار نو دهن مجسمه من در تالار رو باز کردم ودهن مجسمم رو باز کردم وچند تا مار کوچولو و بانمکبیرون اومدم اون شب رو تو تالار اسرار خوابیدم (فردا بعد کلاس) یادم اومد مخفیگاه قبل مرگم کجا بود فکر کنم تا شام وقت داشتم یواشکی از دروازه رد شدم مجبور شدم اون همه راهو پیاده برم اگه یه جارو پرنده داشتم دیگه مجبور نبودم اون همه راه برم خلاصه اونجا یه درخت بود که بهش چراغ وصل بود و یک در مخفی داشت که اونجا خونم قبل مرگم بود در شو باز کردم اشپز خونه که سالم بود وارد اتاق قبلیم شدم (ازاین به بعد موقعی که صحبت میکنم این علامت رو میذارم *)*او..ن استو....خون م..نه یادم رفته بود چجوری مردم یه قاتل منو کشت مجبور شدم استوخونم رو خاک کنم و قبر درست کنم واقعا تا حالا ندیده بودم کسی خودش رو خاک کنه وبرای خودش گل پرپر کنه😑😓داشتم به سرسرا رفتم (مالفویم علانتش اینه^)^چقدر دیر اومدی غذا تموم شد *چییییییی🤬😤شب خیلی گرسنم بود داشتم تو سالن اجتماعات قدم میزدم که پشت مجسمم یه چیزی پیدا کردم یک گنج یه جای دست داشت که از رو خاطرات درو باز میکرد در باز شد دوستام عکس دوستام بودن ریونا گادریک هولگا و من به اتاق رفتم بقلشون کردم و گذاشتم زیر بالشتم فردا بیدار شدم دوش گرفتم و رفتم سر کلاس سر گروه گیریفیندور داشت همینطوری اراجیف به هم میبافت کی گفته من با دوستام مشکل دارم مخصوصا گادریک اون بهترین دوستم بود 😡^اهای چرا قرمز *به تو چه ^این چه طرز حرف زدنه *دهنتو ببند👿^وای بنفش شدی یهویی نگهبان مدرسه گفت :میا هاوس کینگ رو بگین بیاد
دیدگاه ها (۰)

یه دفتر جادویی💫

صداهای خوب 🤤

پارت ۱🐍

سلام بچه‌ها یادم رفت خودم رو معرفی کنم توی بیو گرافی نمیتونم...

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط