{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب پارت بعد ازدواج تحمیلی

خب پارت بعد ازدواج تحمیلی

پارت ۲

وقتی با دازای و چویا رفتیم سمت خونه
(خونه جدید که سه تا رئیس ها باهم برای ما گرفته بودن)
وقتی رسیدیم باورم نمیشد خیلی بزرگ بود یه عمارت بزرگ وارد که میشدی کلی اتاق یه آشپزخانه بزرگ و کلی چیزی دیگه ولی... در همه اتاق ها قفل بود فقط یک اتاق درش باز بود که داخلش یک تخت بزرگ برای هر سه نفرمون بود من سرخ میشم

چویا: خب چیزه من و دازای زمین میخوابیم

دازای: نهههههه من میخوام کنار این فرشته باشم

ا.ت: چیز مشکلی نیست تخت به اندازه کافی بزرگه

موقع خواب :
چویا پشتش به من بود دازای به سقف زل زده بود و من وسط خوابیده بودم

......................
دیدگاه ها (۹)

آخییییی❤❤❤❤❤

خب پارت ۳ ازدواج تحمیلی صبح زود بیدار میشم میرم آشپزخانه و ص...

MBTI

خب من یکم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اسمش رو میزارم از...

پارت ۴ ازدواج تحمیلی داشتیم صبحانه میخوردیم که صدای زنگ در ا...

پارت سه ( اقا منو کشتیت همین دو دقیقه پیش پارت دادم=-=)........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط