قسمت هفتم

قسمت هفتم
رمان: عاشق
دوروک: گفتم که باید برم سر کار اسیه: خب باشه عزیزم تو برو
چند دقیقه بعد......
دوروک به اسیه دروغ گفته و رفته پیش یاسمین
ادامه رمان......
دوروک: سلام یاسمین کارتو بگو چون زود باید برم یاسمین: سلام باشه عجله نکن دوروک: عجله نمیکنم بخاطر تو به اسیه دروغ گفتم اگه بازم مثل دفعه قبل اسیه بفهمه که با تو هستم دیگه حتی نمیتونم پامو داخل خونه بزارم یاسمین: نه نگران نباش فقط میخوام یه چیزی نشونت بدم دوروک: چی؟ یاسمین: اسیه تو رو دوست نداره اگه دوست داشت همچین حرفایی رو نمیزد دوروک: چی میگی من اصلا متوجه نمیشم کدوم حرفا؟
یاسمین صدای اسیه رو پخش میکنه که گفته من عاشق دوروک نیستم چرا باید عاشق یک نفری باشم که منو دوست نداره و عاشق یاسمینه بعدم تازه میخواد ازش چهارتا بچه داشته باشم
یاسمین: این ویس قبل ازاین هست که باهم ازدواج کنین یعنی مال پنج سال پیش دوروک: امکان نداره اسیه همچین حرف هایی رو نمیزنه همش الکیه یاسمین: اما زده چه میشه کرد دوروک: خدافظ یاسمین یاسمین: خب نمیخوای تو هم اذیت اسیه کنی به هر حال تو رو گول زده خب حداقل برگرد پیش من یه ذره به پیشنهادم فکر کن
دوروک:خدافظ یاسمین: خداروشکر خوب گول خورد باید از سارپ تشکر کنم کارش عالی بود خوب صداهارو درست کرد
دیدگاه ها (۲)

منم خیلی دوست دارم که با بقیه باشم و باهاشون وقت بگذرونم و د...

پارت چهارم من عاشق دشمنم شدم رمان جیهوپ

پارت‌ ۸(ویو‌ تهکوک)«حواست کجاش خرگوش کوچولو...نزدیک بود بخور...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

پارت ۴۵

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.6کوک:وللش .....ا.ت:باید چیکار کنم؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط