{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!



فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!!



به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت:



نه نشد!! به فرشته گفتم:چرا؟

فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن!
دیدگاه ها (۸)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

Part²³کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)کوک...

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان دخت من

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط