من کسی را به تماشا ننشستم جز تو
من کسی را به تماشا ننشستم جز تو
شد که چشمان کسی را بپرستم جز تو؟
من چه کردم که دلم لایق بیمهری توست؟
من که این پنجره را بر همه بستم جز تو
عهد کردم که هوای رخ یاری نکنم
عهد خود را به هوای که شکستم جز تو؟
من تو را خواستم از هر چه در این عالم بود
هر چه هم بود رسیدهست به دستم جز تو
صبح، غمناکترین خواب جهان را دیدم
خواب دیدم که کنار همه هستم جز تو
من چه کردم که تو را پیش رقیبان جُستم؟
من که از تیر نگاه همه جَستم جز تو
ایستادی که مبادا بنشینی با من
وای بر من! به امید که نشستم جز تو؟
شاعر:سجاد نجاری
شد که چشمان کسی را بپرستم جز تو؟
من چه کردم که دلم لایق بیمهری توست؟
من که این پنجره را بر همه بستم جز تو
عهد کردم که هوای رخ یاری نکنم
عهد خود را به هوای که شکستم جز تو؟
من تو را خواستم از هر چه در این عالم بود
هر چه هم بود رسیدهست به دستم جز تو
صبح، غمناکترین خواب جهان را دیدم
خواب دیدم که کنار همه هستم جز تو
من چه کردم که تو را پیش رقیبان جُستم؟
من که از تیر نگاه همه جَستم جز تو
ایستادی که مبادا بنشینی با من
وای بر من! به امید که نشستم جز تو؟
شاعر:سجاد نجاری
- ۷۴۶
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط