he Queen of My Heart ❤️👑
he Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
.پارت سیزده.
ویولیاـ
بعدازرفتن کایا، دو ساعت بعدشم یولا لئو رو برا پیاده روی برد
منم همونجوری توی خونه ول میچرخیدم.
هوا کمکم داشت تاریک میشد و از بیکاری کلافه شده بودم. حوصلهم سر رفته بود و نمیدونستم باید چیکار کنم.
که یاد ایو افتادم و بدون معطلی بهش زنگ زدم بعد چند ثانیه جواب داد
ایو: بله لیا چه خبر خونه شوهر خوش میگذره (◠‿◕)
لیا:نه اصلا.از بی کاری دارم تلف میشم
آیو:چی شده کایا کجاست
لیا:بعد از ظهر رفته شرکت هنوز برنگشته
ایو:آها شوهرت کاریه پس😁
لیا:زود باش آماده شو حوصلم داره سر میره به جک میگم بیاد دنبالت
ایو:الان؟
لیا:بله همین الان
ایو:باشه من رفتم آماده شم بای
لیا:باشه میبینمت (قطع می کنن)
بعد حرف زدن با ایو مستقیم به جک زنگ زدم که خیلی سریع جواب داد
جک: بله خانوم مین چه کاری از دستم بر میاد
لیا:جک برو دنبال ایو
جک:چشم خانوم کجا بیارمشون
لیا:خونه کیم کایا
جک: چشم همین الان میرم
لیا: باشه ممنون (قطع میکنه)
تو خونه چرخ میزدم در انتظار ایو
چند لحظه منتظر موندم که صدای زنگ در بلند شد با عجله رفتم درو باز کردم همین که در رو باز کردم ایو با فلش تو دستشو دیدم
لیا: این چیه
ایو: فلشه یه سریال بمب پیدا کردم ریختم توش با هم ببینیم
لیا:دمت گرم دختر.بیا تو
بریم ببینیم
ایو:باشه
لیا:فلش روازش گرفتمو به تلویزیون وصل کردم
و رفتیم رو مبل روبرو تلویزیون لم دادیم و شروع کردیم به دیدن سریال
وسط سریال استپش کردم
لیا:اینجوری نمیشه
ایو:چیه
لیا:برا فیلم دیدن باید یچی باشه که بخوریم
ایو:چیکار کنیم
لیا:بریم بخریم
ایو:باشه برو لباستو عوض کن پس
لیا:یه لحظه منتظر بمون الان میام
خیلی سریع لباسمو عوض کردم و با ایو رفتیم سوپرمارکت بغل خونه
یه چنتا خوراکی گرفتیم و برگشتیم خونه خوراکی هارو روی میز چیدیم و دوباره شروع کردیم به سریال دیدن
سریال سه قسمت بود که هرسه رو نگاه کردیم
بعد شروع کردیم به جمع کردن میز
میزو هم جمع کردیم.از اونجاییکه آیو عاشق مدل دادن مو هست پیشنهاد داد که موهامو مدل بزنه
منم قبول کردم و شروع کرد به مدل دادن موهام
لیا:یه مدل ساده
آیو:باشه نگران نباش
هنوزکارموهاموتموم نکرده بود که صدای باز شدن در اومد
آیو:کایاس؟
لیا:احتمالا.پاشو دیگه تموم نشد؟
آیو:صب کن یکم دیگه مونده.... اهاالان تموم شد
لیا:همین که کایا اومد تو منم پاشدم و رفتم جلوش
اِاِ..سلام
کایا:سلام تو؟ موهات؟
لیا:شاهکار آیو خانومه
کایا:آیو؟؟
لیا:دوستمه تنها بودم بهش گفتم بیادپیشم اونا اونجاس. موهام مگه بد شده
(تو گوشیش به خودش نگا میکنه)
ایووووخیلی شلوغش کردی
این چیه گفتم یه مدل ساده
ایو: لیا بازش نمیکنی زحمت کشیدم سرش خیلی هم بهت میاد
لیا: یکم میزارم بمونه ولی بیشتر نمیزارم به موهام دست بزنی
ویو کایاـ
همینجوری که داشتم به بحث اینا نگا میکردم گوشیم زنگ خورد همین که جواب دادم جفتشون ساکت شده
بله حری
حری: پرونده رو دارم میارم گفتم خبر دارشی
کایا: کجایی الان
حری: تقریبا نزدیکم
آیو:(آروم جوری که فقط لیا بشنوه میگه) حری کیه؟
لیا: دوستشه همون راننده که اومد دنبال من
آیو: چیی!! واقعا؟
لیا: آره چرا باید دروغ بگم. چیزی شده مگه
آیو:نه همینجوری
لیا:باآیو رفتیم ساکت رومبل نشستیم
کایاهم به کانترتکیه داده بودوبا گوشیش ور می رفت
از جام بلند شدم که ایو دستمو گرفت
آیو:کجا
لیا:یلحضه صبرکن
رفتم سمت کایاوکنارش وایسادم
لیا:ببخشیدکه بی خبر مهمون آوردم خونت آخه تنها بودم بعد
کایا:نیازنیست
لیا:چی نیاز نیست
کایا:نمیخادعذرخواهی کنی
لیا:خب پس با اجازه دفعه بعدی هم اجازه نمیگیرم😁
هیچ جوابی بهم نداد.نگاهمو چرخوندم و ایو نگا کردم دیدم با لبخند مرموزانه ای بهمون خیره شده
بهش اخم کردم ولی لبخندش پررنگ تر شد نگاهمو ازش گرفتم و به زمین دادم
ویو کایاـ
داشتم تو گوشیم میچرخیدم که جای خالی کسیو تو خونه احساس کردم
گوشیمو تو جیبم گذاشتم و برگشتیم سمت لیا
لئو لئو کجاست
لیا:چند لحظه بعد اینکه تو رفتی یولا لئورو برا پیاده روی برد بیرون
کایا:چرا تا الان بر نگشته
لیا:نمیدونم بهش زنگ بزن
کایا:بعد حرف لیا گوشیمو در اوردم و مستقیم به یولا زنگ زدم
الو یولا کجایی لئو کجاست
یولا: بله ببخشید آقا یه مشکلی پیش اومد نتونستم بر گردم
کایا:خب لئو کجاست
یولا:همراه یکی از محافظا رفت پانسیون سگا
کایا:کدوم پانسیون
یولا:پانسیون کنار خونه تون
کایا:مطمئنی محافظ همراهشه
یولا:بله آقا نگران نباشید
کایا:باشه خداحافظ
لیا:لئوخوبه؟
کایا:آره
لیا:پس کجاست؟
کایا:پانسیون.
لیا:خب بریم دنبالش.
کایا:نمیشه.
لیا:چرا؟
کایا:چون هنوز چهار ساعت از زمانی که باید توی پانسیون بمونه باقی مونده
لیا:اها.
کامنتا چک شه جا نشد
(ملکه قلب من)
.پارت سیزده.
ویولیاـ
بعدازرفتن کایا، دو ساعت بعدشم یولا لئو رو برا پیاده روی برد
منم همونجوری توی خونه ول میچرخیدم.
هوا کمکم داشت تاریک میشد و از بیکاری کلافه شده بودم. حوصلهم سر رفته بود و نمیدونستم باید چیکار کنم.
که یاد ایو افتادم و بدون معطلی بهش زنگ زدم بعد چند ثانیه جواب داد
ایو: بله لیا چه خبر خونه شوهر خوش میگذره (◠‿◕)
لیا:نه اصلا.از بی کاری دارم تلف میشم
آیو:چی شده کایا کجاست
لیا:بعد از ظهر رفته شرکت هنوز برنگشته
ایو:آها شوهرت کاریه پس😁
لیا:زود باش آماده شو حوصلم داره سر میره به جک میگم بیاد دنبالت
ایو:الان؟
لیا:بله همین الان
ایو:باشه من رفتم آماده شم بای
لیا:باشه میبینمت (قطع می کنن)
بعد حرف زدن با ایو مستقیم به جک زنگ زدم که خیلی سریع جواب داد
جک: بله خانوم مین چه کاری از دستم بر میاد
لیا:جک برو دنبال ایو
جک:چشم خانوم کجا بیارمشون
لیا:خونه کیم کایا
جک: چشم همین الان میرم
لیا: باشه ممنون (قطع میکنه)
تو خونه چرخ میزدم در انتظار ایو
چند لحظه منتظر موندم که صدای زنگ در بلند شد با عجله رفتم درو باز کردم همین که در رو باز کردم ایو با فلش تو دستشو دیدم
لیا: این چیه
ایو: فلشه یه سریال بمب پیدا کردم ریختم توش با هم ببینیم
لیا:دمت گرم دختر.بیا تو
بریم ببینیم
ایو:باشه
لیا:فلش روازش گرفتمو به تلویزیون وصل کردم
و رفتیم رو مبل روبرو تلویزیون لم دادیم و شروع کردیم به دیدن سریال
وسط سریال استپش کردم
لیا:اینجوری نمیشه
ایو:چیه
لیا:برا فیلم دیدن باید یچی باشه که بخوریم
ایو:چیکار کنیم
لیا:بریم بخریم
ایو:باشه برو لباستو عوض کن پس
لیا:یه لحظه منتظر بمون الان میام
خیلی سریع لباسمو عوض کردم و با ایو رفتیم سوپرمارکت بغل خونه
یه چنتا خوراکی گرفتیم و برگشتیم خونه خوراکی هارو روی میز چیدیم و دوباره شروع کردیم به سریال دیدن
سریال سه قسمت بود که هرسه رو نگاه کردیم
بعد شروع کردیم به جمع کردن میز
میزو هم جمع کردیم.از اونجاییکه آیو عاشق مدل دادن مو هست پیشنهاد داد که موهامو مدل بزنه
منم قبول کردم و شروع کرد به مدل دادن موهام
لیا:یه مدل ساده
آیو:باشه نگران نباش
هنوزکارموهاموتموم نکرده بود که صدای باز شدن در اومد
آیو:کایاس؟
لیا:احتمالا.پاشو دیگه تموم نشد؟
آیو:صب کن یکم دیگه مونده.... اهاالان تموم شد
لیا:همین که کایا اومد تو منم پاشدم و رفتم جلوش
اِاِ..سلام
کایا:سلام تو؟ موهات؟
لیا:شاهکار آیو خانومه
کایا:آیو؟؟
لیا:دوستمه تنها بودم بهش گفتم بیادپیشم اونا اونجاس. موهام مگه بد شده
(تو گوشیش به خودش نگا میکنه)
ایووووخیلی شلوغش کردی
این چیه گفتم یه مدل ساده
ایو: لیا بازش نمیکنی زحمت کشیدم سرش خیلی هم بهت میاد
لیا: یکم میزارم بمونه ولی بیشتر نمیزارم به موهام دست بزنی
ویو کایاـ
همینجوری که داشتم به بحث اینا نگا میکردم گوشیم زنگ خورد همین که جواب دادم جفتشون ساکت شده
بله حری
حری: پرونده رو دارم میارم گفتم خبر دارشی
کایا: کجایی الان
حری: تقریبا نزدیکم
آیو:(آروم جوری که فقط لیا بشنوه میگه) حری کیه؟
لیا: دوستشه همون راننده که اومد دنبال من
آیو: چیی!! واقعا؟
لیا: آره چرا باید دروغ بگم. چیزی شده مگه
آیو:نه همینجوری
لیا:باآیو رفتیم ساکت رومبل نشستیم
کایاهم به کانترتکیه داده بودوبا گوشیش ور می رفت
از جام بلند شدم که ایو دستمو گرفت
آیو:کجا
لیا:یلحضه صبرکن
رفتم سمت کایاوکنارش وایسادم
لیا:ببخشیدکه بی خبر مهمون آوردم خونت آخه تنها بودم بعد
کایا:نیازنیست
لیا:چی نیاز نیست
کایا:نمیخادعذرخواهی کنی
لیا:خب پس با اجازه دفعه بعدی هم اجازه نمیگیرم😁
هیچ جوابی بهم نداد.نگاهمو چرخوندم و ایو نگا کردم دیدم با لبخند مرموزانه ای بهمون خیره شده
بهش اخم کردم ولی لبخندش پررنگ تر شد نگاهمو ازش گرفتم و به زمین دادم
ویو کایاـ
داشتم تو گوشیم میچرخیدم که جای خالی کسیو تو خونه احساس کردم
گوشیمو تو جیبم گذاشتم و برگشتیم سمت لیا
لئو لئو کجاست
لیا:چند لحظه بعد اینکه تو رفتی یولا لئورو برا پیاده روی برد بیرون
کایا:چرا تا الان بر نگشته
لیا:نمیدونم بهش زنگ بزن
کایا:بعد حرف لیا گوشیمو در اوردم و مستقیم به یولا زنگ زدم
الو یولا کجایی لئو کجاست
یولا: بله ببخشید آقا یه مشکلی پیش اومد نتونستم بر گردم
کایا:خب لئو کجاست
یولا:همراه یکی از محافظا رفت پانسیون سگا
کایا:کدوم پانسیون
یولا:پانسیون کنار خونه تون
کایا:مطمئنی محافظ همراهشه
یولا:بله آقا نگران نباشید
کایا:باشه خداحافظ
لیا:لئوخوبه؟
کایا:آره
لیا:پس کجاست؟
کایا:پانسیون.
لیا:خب بریم دنبالش.
کایا:نمیشه.
لیا:چرا؟
کایا:چون هنوز چهار ساعت از زمانی که باید توی پانسیون بمونه باقی مونده
لیا:اها.
کامنتا چک شه جا نشد
- ۴۰۱
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط