{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روزی که پا بر زندگی من گذاشتی ، همه چیز تغییر کرد...

از روزی که پا بر زندگی من گذاشتی ، همه چیز تغییر کرد...
نه فقط فصل ها ، نه فقط آسمان و زمین ، بلکه من...
منی که گم شده بودم میان هیاهوی روزمرگی ها ، با آمدنت پیدایم شد ، با صدایت ، با نگاهت ، با بودن ساده‌ات.
تو مثل صبحی بودی که بعد از شب های طولانی رسیده‌است ،مثل اولین باران پاییزی که بر خاک برهنه می‌نشیند ، مثل آغوشی که هیچ‌وقت دروغ نمیگوید ، با تو! معنای عشق را فهمیدم...
نه در کتاب ها ، نه در شعر های کهنه ، بلکه در نفس کشیدن کنار کسی که تمام دنیایم شد.
تو را نه برای لحظه‌ای کوتاه ، که برای تمام عمرم میخواهم...درکنارتو حتی سکوت هم مینوازد...

"یلدا"
دیدگاه ها (۱۰)

با چه زبان بگویم من عاشق آن چشمان قهوه‌ای شدم...Mahsa.....

بچه ها امروز و فردا خیلی کار دارم...امروز باید مشق زبان بنوی...

بگید ببینم این چند روز حال کردید چقدر براتون فیک گذاشتم...با...

#چندپارتیافسر jk ...پارت سوماما درست فکر میکرد...افسر جئون ت...

زندگی، نه در دویدن برای رسیدن به مقصد، که در کیفیتِ قدم‌هایی...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط