{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《غم》

《غم》

قلبش دیگر توان این همه درد را نداشت. قطره هایی خونین که از قلبش به چشمانش راه یافته بودند، نشان دهنده ناتوانی او از تحمل بیشتر رنج و شکست در برابر مقاومت کردن بودند. در تلاش بود تا بتواند کمی از شدت اشک ریختنش کم کند ولی آن قطرات بی رحمانه سقوط می کردند. حس آزادی داشت ولی مردم به این آزادی می گفتند ضعف و او هیچ گاه تمایلی به ضعیف بودن نداشت حتی اگر درحال مردن به وسیله غم و درد بود.
MH🤍
دیدگاه ها (۵)

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

شب 🌑شب قبل با تمام وجود تصمیم گرفت رگ دستش را بزند .دنبال دل...

هدف گمشده :پیرمردی می خواست به زیارت برود، اما وسیله ای برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط