☆𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓢𝓽𝓪𝓻☆
☆𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓢𝓽𝓪𝓻☆
"ستاره گمشده"
"PART 7"
و مرور درس های سال قبل...
زنگ تفریح بود،کل مدت دنبال تهیونگ گشتم ولی نبود. زنگ اخر شد و برگشتم خونه..
[۱:۰۸]
کل روز به تهیونگ فکر میکردم ، نمیدونم به چیش ولی اسم و قیافش ذهنمو قلقلک میده، فردا حتما پیداش میکنم...
______
وای نه، خواب موندم، داشتم تو راهرو سریع میدوییدم که به یه نفر برخورد کردم...ناله بلندی کرد و با دستش شونه اش رو گرفت..انقد کلم سفته؟ هول کردم:من..من واقعا معذرت می...
تهیونگ؟چرا..چرا لبش زخمه نکنه من کردم؟
+واقعا متاسفم کلاسم دیر شده، بیا کافه تریا باشه؟
سریع گفتم و بدون منتظر موندن برای جوابش به سمت کلاسم دویدم.
معلم: دیر کردی.
نفس نفس میزدم: ببخشید. ساعتم زنگ نخورد.
معلم:باشه برو سرجات.
+بله.ممنون.
تعظیم کردم و رفتم سرجام.کل کلاس بهش فکر میکردم که بعد از گذشت سالها"برای من" بدو از کلاس بیرون رفتم و خودمو به کافه رسوندم..دیروز یکی از همکلاسیام مدرسه رو بهم یاد داد. روی یکی از صندلی های یه میز ۴ نفره نشستم، به در کافه نگاه میکردم که بالاخره اومد. دستمو تو هوا تکون دادم تا ببینه. وقتی منو دید یه لبخند مستطیلی زد و اومد سمتم. با اون لبخندش تا چند ثانیه دستم رو هوا موند. اومد جلوم نشست که به خودم اومدم.
+خ..خب چی میخوری؟
_عاام..کیمباپ؟
+باشه، نوشیدنی؟
_شیرموز
سرتکون دادم:همینجا باش الان میام.
رفتم و گرفتم. داشتم میرفتم سمت میز که پام به صندلی کنار میز گیر کرد و سینی غذا افتاد رو فرد روبروم..شت، لباسش به گند کشیده شده بود و دونفر هم پشتش بودن.
از رو زمین پاشدم:من واقعا متاسفم اتفاقی بو...
سویشرتشو پرت کرد تو صورتم:بشورش و تمیز تحویلم بده.
هرسه تاشون برگشتن برن که لباسو از پشت انداختم رو سرش: به من چه خودت بشور.
همه ساکت شده بودن و به ما نگاه میکردن.
لباس افتاد رو زمین، دستاشو از جیباش دراورد و به سمتم برگشت، از چونه ام گرفت و گفت:تو خیلی جالبی، جوجه.
با حرص دندونامو بهم فشردم: من جوجه نیستم.
خواست حرفی بزنه که...
"ستاره گمشده"
"PART 7"
و مرور درس های سال قبل...
زنگ تفریح بود،کل مدت دنبال تهیونگ گشتم ولی نبود. زنگ اخر شد و برگشتم خونه..
[۱:۰۸]
کل روز به تهیونگ فکر میکردم ، نمیدونم به چیش ولی اسم و قیافش ذهنمو قلقلک میده، فردا حتما پیداش میکنم...
______
وای نه، خواب موندم، داشتم تو راهرو سریع میدوییدم که به یه نفر برخورد کردم...ناله بلندی کرد و با دستش شونه اش رو گرفت..انقد کلم سفته؟ هول کردم:من..من واقعا معذرت می...
تهیونگ؟چرا..چرا لبش زخمه نکنه من کردم؟
+واقعا متاسفم کلاسم دیر شده، بیا کافه تریا باشه؟
سریع گفتم و بدون منتظر موندن برای جوابش به سمت کلاسم دویدم.
معلم: دیر کردی.
نفس نفس میزدم: ببخشید. ساعتم زنگ نخورد.
معلم:باشه برو سرجات.
+بله.ممنون.
تعظیم کردم و رفتم سرجام.کل کلاس بهش فکر میکردم که بعد از گذشت سالها"برای من" بدو از کلاس بیرون رفتم و خودمو به کافه رسوندم..دیروز یکی از همکلاسیام مدرسه رو بهم یاد داد. روی یکی از صندلی های یه میز ۴ نفره نشستم، به در کافه نگاه میکردم که بالاخره اومد. دستمو تو هوا تکون دادم تا ببینه. وقتی منو دید یه لبخند مستطیلی زد و اومد سمتم. با اون لبخندش تا چند ثانیه دستم رو هوا موند. اومد جلوم نشست که به خودم اومدم.
+خ..خب چی میخوری؟
_عاام..کیمباپ؟
+باشه، نوشیدنی؟
_شیرموز
سرتکون دادم:همینجا باش الان میام.
رفتم و گرفتم. داشتم میرفتم سمت میز که پام به صندلی کنار میز گیر کرد و سینی غذا افتاد رو فرد روبروم..شت، لباسش به گند کشیده شده بود و دونفر هم پشتش بودن.
از رو زمین پاشدم:من واقعا متاسفم اتفاقی بو...
سویشرتشو پرت کرد تو صورتم:بشورش و تمیز تحویلم بده.
هرسه تاشون برگشتن برن که لباسو از پشت انداختم رو سرش: به من چه خودت بشور.
همه ساکت شده بودن و به ما نگاه میکردن.
لباس افتاد رو زمین، دستاشو از جیباش دراورد و به سمتم برگشت، از چونه ام گرفت و گفت:تو خیلی جالبی، جوجه.
با حرص دندونامو بهم فشردم: من جوجه نیستم.
خواست حرفی بزنه که...
- ۵۴۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط