برای او part : 30
البته با خود اندیشید که این سوال را نخواهد پرسید همین الانش هم گفتگوهایشان عجیب و غیر عادی بود و نمیخواست چیز دیگری به آن اضافه کند
کاترین که بلند قد بلوند و در اواخر دهه ۵۰ سالگی خود بود، در کنار میز او ایستاد
& اگه یه دقیقه وقت داری میتونم تو دفترم ببینمت ؟
+ حتما
ویولنت کارهایش را در کامپیوتر ذخیره کرد و همراه رئیسش به سمت پایین راهرو رفت
دفتر کاترین در کنار دفتر جیمین بود و با اینکه کوچکتر از دفتر جیمین بود اما پرنور بود و به زیبایی تزئین شده بود اگر ویولنت میخواست که در این کار باقی بماند فکر میکرد که کاترین بهترین مدلی است که بخواهد از آن پیروی کند کاترین کار خود را به عنوان یک کارمند ساده شروع کرده بود و خود را تا جایگاه نفر دوم بعد از رئیس بالا آورده بود همه ی کارهایی که در کارخانه ی پارک انجام میشد از زیر نظر او میگذشت ویولنت بر صندلی روبروی میز او نشست و منتظر ماند کاترین به او لبخند زد
& جیمین این بعد از ظهر این جا نیست این رو برای این گفتم که نگران این نباشی که مبادا اون یهو وارد شه یا اینکه مکالمات ما رو بشنوه
پس آنها قرار نبود که درباره ی نحوه ی کار کردن ویولنت صحبت کنند "خیلی خب" و سپس متوجه شد که کاترین و جیمین چندین سال است که با هم کار میکنند و احتمالا جیمین درباره ی ازدواج غریب الوقوعشان با او صحبت کرده بود
کاترین با حرف بعدی خود حدسش را تصدیق کرد
& فکر کنم باید تبریک ها تو راه باشن
ویولنت در صندلی خود جابه جا شد واقعا چه چیزی باید میگفت ؟ زیر لبی گفت
+ میدونم که احتمالا خیلی عجله ای به نظر میاد کاترین دربارهی او چه فکری میکرد ؟
اما نگاه رئیسش مهربانانه باقی ماند
& زندگی راهی داره که چیزها رو هیجان انگیز میکنه اما با این حال نمیتونم بگم که چقدر از اینکه قراره از دستت بدم ناراحتم
ویولنت تصدق کرد
+ خودم از اینکه دارم کارم رو ترک میکنم خوشحال نیستم اما تحت این شرایط این بهترین کاره
و اینکه بعد از ازدواجشان کمی عجیب خواهد بود که منشی دستیار جیمین باشد
کاترین با دقت او را بررسی کرد
& من میدونستم که تو با جیمی قرار میزاری اون مرد جوان جالبی بود جیمین برای برادرش خیلی تلاش میکرد " مکثی کرد " جیمی آدم جالبی بود ولی نه کسی که بخوای درباره ی ایندت بهش اعتماد کنی جیمین آدم خوبیه من از وقتی اون به نوجوون بود میشناختمش تو میتونی بهش اعتماد کنی ویولنت میخواستم برات بهترینها رو ارزو کنم و بهت بگم که امیدوارم احتمالات رو در نظر بگیری
ویولنت نمیدانست که چه بگوید ایا کاترین کمی به حقیقت پی برده بود؟ به نظر که این طور می آمد ویولنت مطمئن بود که جیمین بدون آنکه نظر او را بپرسد حرفی نخواهد زد
+ موافقم که جیمین مرد خوبیه
حقیقت همه چیز را ممکن میکرد
+ اون لایقه اینه که کسی اون رو دوست داشته باشه در زندگی اون....دلشکستگی هایی اتفاق افتاده
دلشکستگی ؟ به جز مرگ جیمی ؟ ویولنت فهمید که درباره ی مردی که قرار بود با او ازدواج کند اطلاعات زیادی ندارد او مسئولیت پذیر و مهربان بود، اما او واقعا چه کسی بود ؟
کاترین لبخند زد
& من مطئنم که شما با هم خیلی خوشبخت میشین
ویولنت زمزمه کرد " ممنون " و ارزو میکند که کاش چنین چیزی ممکن بود
در شرایط عادی جیمین خودش را موردی مناسب میدانست شغلی برای خود داشت صاحب یک بیزینس موفق بود و هر که با او ازدواج میکردی از نظر مالی کاملا تامیین میشد و با اینکه عیب هایی داشت اما میدانست که قلبا فرد مهربانی است اما با این حال هرگز مشکلی در جذب زنان و نگه داشتن آنها نداشت
ولی قبلا هرگز با دختر یک کشیش قرار نگذاشته بود و نمیدانست که خانواده ی ویولنت دقیقا چه فکری درباره ی او میکنند او چندین سال بزرگتر از ویولنت بود اما این میتوانست یک امتیاز خوب باشد آنها چیزی درباره ی بچه نمیدانستند و بنابراین انتظار یک ازدواج ناگهانی را نداشتند
سلام به همگی اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید لطفاً
بخاطر حمایت های کم تون من دیر به دیر پارت میزارم پس حمایت کنید درست که من واستون زود به زود پارت بزارم
و اینکه مواظب خودتون باشید دوستان
کاترین که بلند قد بلوند و در اواخر دهه ۵۰ سالگی خود بود، در کنار میز او ایستاد
& اگه یه دقیقه وقت داری میتونم تو دفترم ببینمت ؟
+ حتما
ویولنت کارهایش را در کامپیوتر ذخیره کرد و همراه رئیسش به سمت پایین راهرو رفت
دفتر کاترین در کنار دفتر جیمین بود و با اینکه کوچکتر از دفتر جیمین بود اما پرنور بود و به زیبایی تزئین شده بود اگر ویولنت میخواست که در این کار باقی بماند فکر میکرد که کاترین بهترین مدلی است که بخواهد از آن پیروی کند کاترین کار خود را به عنوان یک کارمند ساده شروع کرده بود و خود را تا جایگاه نفر دوم بعد از رئیس بالا آورده بود همه ی کارهایی که در کارخانه ی پارک انجام میشد از زیر نظر او میگذشت ویولنت بر صندلی روبروی میز او نشست و منتظر ماند کاترین به او لبخند زد
& جیمین این بعد از ظهر این جا نیست این رو برای این گفتم که نگران این نباشی که مبادا اون یهو وارد شه یا اینکه مکالمات ما رو بشنوه
پس آنها قرار نبود که درباره ی نحوه ی کار کردن ویولنت صحبت کنند "خیلی خب" و سپس متوجه شد که کاترین و جیمین چندین سال است که با هم کار میکنند و احتمالا جیمین درباره ی ازدواج غریب الوقوعشان با او صحبت کرده بود
کاترین با حرف بعدی خود حدسش را تصدیق کرد
& فکر کنم باید تبریک ها تو راه باشن
ویولنت در صندلی خود جابه جا شد واقعا چه چیزی باید میگفت ؟ زیر لبی گفت
+ میدونم که احتمالا خیلی عجله ای به نظر میاد کاترین دربارهی او چه فکری میکرد ؟
اما نگاه رئیسش مهربانانه باقی ماند
& زندگی راهی داره که چیزها رو هیجان انگیز میکنه اما با این حال نمیتونم بگم که چقدر از اینکه قراره از دستت بدم ناراحتم
ویولنت تصدق کرد
+ خودم از اینکه دارم کارم رو ترک میکنم خوشحال نیستم اما تحت این شرایط این بهترین کاره
و اینکه بعد از ازدواجشان کمی عجیب خواهد بود که منشی دستیار جیمین باشد
کاترین با دقت او را بررسی کرد
& من میدونستم که تو با جیمی قرار میزاری اون مرد جوان جالبی بود جیمین برای برادرش خیلی تلاش میکرد " مکثی کرد " جیمی آدم جالبی بود ولی نه کسی که بخوای درباره ی ایندت بهش اعتماد کنی جیمین آدم خوبیه من از وقتی اون به نوجوون بود میشناختمش تو میتونی بهش اعتماد کنی ویولنت میخواستم برات بهترینها رو ارزو کنم و بهت بگم که امیدوارم احتمالات رو در نظر بگیری
ویولنت نمیدانست که چه بگوید ایا کاترین کمی به حقیقت پی برده بود؟ به نظر که این طور می آمد ویولنت مطمئن بود که جیمین بدون آنکه نظر او را بپرسد حرفی نخواهد زد
+ موافقم که جیمین مرد خوبیه
حقیقت همه چیز را ممکن میکرد
+ اون لایقه اینه که کسی اون رو دوست داشته باشه در زندگی اون....دلشکستگی هایی اتفاق افتاده
دلشکستگی ؟ به جز مرگ جیمی ؟ ویولنت فهمید که درباره ی مردی که قرار بود با او ازدواج کند اطلاعات زیادی ندارد او مسئولیت پذیر و مهربان بود، اما او واقعا چه کسی بود ؟
کاترین لبخند زد
& من مطئنم که شما با هم خیلی خوشبخت میشین
ویولنت زمزمه کرد " ممنون " و ارزو میکند که کاش چنین چیزی ممکن بود
در شرایط عادی جیمین خودش را موردی مناسب میدانست شغلی برای خود داشت صاحب یک بیزینس موفق بود و هر که با او ازدواج میکردی از نظر مالی کاملا تامیین میشد و با اینکه عیب هایی داشت اما میدانست که قلبا فرد مهربانی است اما با این حال هرگز مشکلی در جذب زنان و نگه داشتن آنها نداشت
ولی قبلا هرگز با دختر یک کشیش قرار نگذاشته بود و نمیدانست که خانواده ی ویولنت دقیقا چه فکری درباره ی او میکنند او چندین سال بزرگتر از ویولنت بود اما این میتوانست یک امتیاز خوب باشد آنها چیزی درباره ی بچه نمیدانستند و بنابراین انتظار یک ازدواج ناگهانی را نداشتند
سلام به همگی اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید لطفاً
بخاطر حمایت های کم تون من دیر به دیر پارت میزارم پس حمایت کنید درست که من واستون زود به زود پارت بزارم
و اینکه مواظب خودتون باشید دوستان
- ۵.۷k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط