in your eyes
#in_your_eyes
part_50
"ویو کوک"
حرکت کردیم سمت مرکز شهر
هوا کم کم تاریک میشد و چراغا یکی یکی روشن میشدن
کایلا آروم بدون هیچ صحبتی به بیرون خیره شده بود
یکم بعد پیچیدم سمت یه رستوران معروف
ماشینو پارک کردیم و پیاده شدیم
داخل که رفتیم یه میز انتخاب کردیم و نشستیم
کایلا روبروم نشست
داشت با منو کلنجار میرفت:
نمیدونم چی بخورممم
همه شون خوبن
به منو نگاهی انداختم و با شوخی گفتم:
فکراتو بکن . فقط بهت بگم نگی از غذات میخوام!
کایلا زد زیر خنده و چشمکی بهم زد:
قول نمیدم
بالاخره از منو انتخاب کردیم
کایلا انگار حوصله اش سر رفته بود و داشت با دستمال ور میرفت
غذا که اومد بوی خوبی فضا رو پر کرده بود
برگر و پیتزا رو جلومون گذاشتن
کایلا اولین گاز رو که زد گفت:
خیلی خوشمزست ، ولی یکم چربه
خندیدم:
یعنی آخرشم غذای منو میخوای؟
چشمکی زد:
فقط یه کم
چند دقیقه ای گذشت بعد از اینکه خوردیم کایلا با صدایی اروم گفت:
من میرم دستشویی ، الان برمی گردم
بلند شد و رفت سمت دستشویی
"ویو کایلا"
رفتم سمت دستشویی
جلوی آینه رفتم و میکاپم رو چک کردم و خط لب و تینت لبمو تمدید کردم
بیرون که رفتم تا قدم برداشتم کسی جلوی راهم اومد
یه پسر بود
چشم هام تیز شد و با لحن سردی گفتم:
مزاحم نشو و برو کنار
پسره خندید و دستشو به نشونه تسلیم بالا برد:
اوه . پس از اونایی هستی که زود عصبی میشن
خوشم اومد ، فقط میخواستم یه گپی بزنیم باهم
بدون جواب دادن خواستم برم کنار تا رد شم
اومد جلوم دوباره:
اوه ، کجا میری خوشگله
چشمامو از عصبانیت بستم . نمیخواستم جلو بقیه یکی رو ناکار کنم
تکرار کردم:
گفتم برو کنار!
همینجا بود که صدای کوک اومد:
اینجا چه خبره؟
دستاش داخل جیب شلوارش بود
یه لحظه نفسم بند اومد
کوک سمتش قدم برداشت
پسره برگشت ، ابرو بالا انداخت و گفت:
تو کی باشی؟
کوک خنثی نگاهی کرد بهش و گفت:
همسرشم ، مشکلیه؟
پسره یه پوزخند زد:
فکر نمیکنم مشکلی باشه اگه این خوشگله رو یه شب...
قبل از اینکه حرفش کامل بشه کوک مشتی به صورت پسره زد
پسره افتاد زمین و از درد صورتشو جمع کرد
کوک رفت سمتش و خم شد....
شرط=
۱۸۰ لایک
۱۰۰ کامنت
۸۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_50
"ویو کوک"
حرکت کردیم سمت مرکز شهر
هوا کم کم تاریک میشد و چراغا یکی یکی روشن میشدن
کایلا آروم بدون هیچ صحبتی به بیرون خیره شده بود
یکم بعد پیچیدم سمت یه رستوران معروف
ماشینو پارک کردیم و پیاده شدیم
داخل که رفتیم یه میز انتخاب کردیم و نشستیم
کایلا روبروم نشست
داشت با منو کلنجار میرفت:
نمیدونم چی بخورممم
همه شون خوبن
به منو نگاهی انداختم و با شوخی گفتم:
فکراتو بکن . فقط بهت بگم نگی از غذات میخوام!
کایلا زد زیر خنده و چشمکی بهم زد:
قول نمیدم
بالاخره از منو انتخاب کردیم
کایلا انگار حوصله اش سر رفته بود و داشت با دستمال ور میرفت
غذا که اومد بوی خوبی فضا رو پر کرده بود
برگر و پیتزا رو جلومون گذاشتن
کایلا اولین گاز رو که زد گفت:
خیلی خوشمزست ، ولی یکم چربه
خندیدم:
یعنی آخرشم غذای منو میخوای؟
چشمکی زد:
فقط یه کم
چند دقیقه ای گذشت بعد از اینکه خوردیم کایلا با صدایی اروم گفت:
من میرم دستشویی ، الان برمی گردم
بلند شد و رفت سمت دستشویی
"ویو کایلا"
رفتم سمت دستشویی
جلوی آینه رفتم و میکاپم رو چک کردم و خط لب و تینت لبمو تمدید کردم
بیرون که رفتم تا قدم برداشتم کسی جلوی راهم اومد
یه پسر بود
چشم هام تیز شد و با لحن سردی گفتم:
مزاحم نشو و برو کنار
پسره خندید و دستشو به نشونه تسلیم بالا برد:
اوه . پس از اونایی هستی که زود عصبی میشن
خوشم اومد ، فقط میخواستم یه گپی بزنیم باهم
بدون جواب دادن خواستم برم کنار تا رد شم
اومد جلوم دوباره:
اوه ، کجا میری خوشگله
چشمامو از عصبانیت بستم . نمیخواستم جلو بقیه یکی رو ناکار کنم
تکرار کردم:
گفتم برو کنار!
همینجا بود که صدای کوک اومد:
اینجا چه خبره؟
دستاش داخل جیب شلوارش بود
یه لحظه نفسم بند اومد
کوک سمتش قدم برداشت
پسره برگشت ، ابرو بالا انداخت و گفت:
تو کی باشی؟
کوک خنثی نگاهی کرد بهش و گفت:
همسرشم ، مشکلیه؟
پسره یه پوزخند زد:
فکر نمیکنم مشکلی باشه اگه این خوشگله رو یه شب...
قبل از اینکه حرفش کامل بشه کوک مشتی به صورت پسره زد
پسره افتاد زمین و از درد صورتشو جمع کرد
کوک رفت سمتش و خم شد....
شرط=
۱۸۰ لایک
۱۰۰ کامنت
۸۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۲.۷k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط