Mycrazykiller             part ...

#My.crazy.killer. part ۵

#My.crazy.killer. part ۵

(*نکته=این رمان Darrk love هست و هر صحنه ای ممکنه داخل باشه مخصوصا خشونت و البته که اسمات ولی من سانسور میگم ولی اگر خوشتون نمیاد نخونید*)



هیونجین با عصبانیت یمت فیلیکس رفت و مچ دستش رو محکم گرفت و چسبوند به دیوار و به چشم های اون خیره شد
.
هیونجین: داشتی چه غل.طی میکردی؟(جهت اطلاع فیک هست و ناراحت نشید🙂‍↕️)
.
فیلیکس زبونش بند امد بود.‌..از خشم یهدی هیونجین وارد شدنش با لباس خو.نی فقط به هیونجین خیره موند
.
هیونجین: نمی خوای جواب بدی؟ نکنه زبونت رو موش خورده ها؟
تو حق نداری اونا رو پنهون کنی...(دست کشید روی گردن فیلیکس) انگار باید یادت بیار مالکت بدت کیه فیلیکس
فیلیکس: ا..اخه یکی امد گفت...جلسههستش و من نمی خوستم—
.
هیونجین خندیدن حرف فیلیکس رو قطع کرد ولی یهو جدی شد و فیلیکس رو مح.کم تر به دیو.ار چسبوند جوری که تفس هاشون باهم برخورد میکرد...هیونجین به ل.ب های فیلیکس خیره شده و بعد به چشمای اون نگاه کرد ، چونه ی فیلیکس رو گرفت و اورد بالا که فیلیکس مستقیم به چشماش نگاه کنه....قلب فیلیکس تند میزد ایترس شدید گرفته بود از کار بعدی هیونجین
.
هیونجین: من جلسه دارم....ولی تو رو که نمیبرم اونجا
فیلیکس: م..منم به با دیگارد گفتم و..ول—
هیونجین: اون اونجوری بهت گفته که لباسات رو عوض کنی
.
فیلیکس به پایین خیره موند که هیونجین یهو با نیشخند شیطانی ولش کرد و رفت عقب
.
هیونجین: من میرم...ولی اگر کار اشتباه کنی دیگه انقدر مهربون نیستم
.
وقتی حرفش رو زد منتظر پاسخ نمود و شروع به. خندیدن کرد و از اتاق رفت بیرون
.
.
.
فیلیکس هنوز قلبش تند تند میزد میتونست توی مغز دیونه ی هیونجین هر کاری بگذره....مخصوصا با اون لباس خونی که حتی عوضش هم نکرد و رفت....چند دقیقه به فکر کردن گذشت و یهو از جاش پاشد و با خودش فکر کرد که الان زمان مناسبی برای فرار از دست هیونجین با اینکه دیونگی بود میخواست این کار رو انجام بده و توش هیچ تردیدی نداشت پس.....یه زره فکر کرد...پنجره ها قفل بود روز اول هیونجین بستشون ولی...الان که هیونجین رفت فراموش کرد در رو قفل کنه.....با استرس و تردید. سمت در رفت و با دست های لرزون در دو باز کرد و به شکل عجیبی قفل نبود و باز شد....در رو کمی باز کرد و از لای در نگاه کرد......هبچ کس بیرون نبود پس فعلا که درست همچی پیشرفته بود از اتاق به ارومی بیرون امد ولی وقتی امد طبقه ی پایین با کسی مواجه شد که نباید مواجه میشد....هیونجین مستقیم داشت بهش نگاه میکرد...یعنی از همون اول هم متوجه شده بود فقط ساکت مونده بود هیونجین نیشخند وحشت ناکی زد و به فیلیکس نزدیک شد و کم.ر اون رو گرفت و به خودش نزد.یک کرد....قلب فیلیکس داشت محکم میکوبید چون اصلا قابل تشخیص نبود کار بعدی هیونجین چی باشه
.
هیونجین: بهت گفتم....کاری نکن پشیمون شی
.
شروع به خندیدن های وحشتناک کرد که تن فیلیکس رو به لرزه در میورد
.
هیونجین: انگار باید بهت یادوری کنم مالک بدنت خودت نیستی لی فیلیکس...منم
فیلیکس: ه...هیونجین وایستا....م..من معذرت میخوام.....لطفا
هیونجین: معذرت خواهی قبول نیست...چون تو...اون کار رو...کردی
.
نیشخند زد و فیلیکس رو روی شونه هاش انداخت توی بالا رفتن از پله ها فیلیکس شروع به گریه کردن و اعتراض کرد ولی هیونجین گوش نمیداد و میخندید
.
فیلیکس: منو بزار زمین
هیونجین: اعتراضاتت هبچ فایدی نداره
فیلیکس: بزار منو زمین عو.ضی مر.یض
هیونجین: هرچقدر دویت داری به من فح.ش بده روی من هبچ کار نمیکنه
.
وقتی رسیدن توی اتاق هیونجین در رو پشت سرش محکم بست و ۲ تا قفل زد و بعد فیلیکس رو محکم رو تخت پرت کرد و بعدش با نیشخند روی اون خیمه زد و.....(ادامه دارد)












بفرمایید فرشته های نازم🫶🏻🎀
امسدوارم دوسش داشته باشید (با اینکه افتضاح شده🌚🤧) خیلی دوستون دارم و مراقب خودتون باشید امیدوارم امتحاناتون رو خوب بدید ((خودم واقعا خسته شدم از امتحانا😮‍💨)) بوس بهتون بانوهای هیونی🥟💞💕🎀💗🫶🏻











#Huynjin
دیدگاه ها (۵۸)

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

چند پارتی (درخواستی)

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

**پارت ۲۷**دیدنِ اون عکس‌ها روی میز، تمامِ دنیام رو لرزوند. ...

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

Part 2 (Attachment)هیونجین با همون اکیپش ، یه پسر دیگه هم جل...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_17فصل نهم | هیو...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط