Under the moonlight
Under the moonlight 2
P13
شب،ساعت ۸
در خونه رو باز کرد و کفشاشو در در پرتاب کرد.جوری مه هر لنگه کفش به یه طرف پرتاب شد.دسته بلند کیفش رو گرفته بود که باعث میشد کیف به زمین بکشه و صدای کمی تولید کنه
+من اومدم...خانوم خوشگله
×تو اشپزخونم
رفت و به دیوار آشپز خونه تکیه داد تا شاید لینا متوجه حضورش بشه.سه،چهار دقیقه ای طول کشید که لینا دست از کار کشید و برگشت.با دیدن هرین جیغ خفه و کوتاهی کشید
×زنیکه
+امشب شام با من بود،داشتی چیکار میکردی
×کاپوچینو درست کردم.میخوری
+نه شب خوابم نمیبره
×همونجور که گفتی امشب شام با توعه.منم الان گشنمه.برنامت چیه؟
هرین خسته روی مبل افتاد
×خسته ای؟میخوای امشبو من درست کنم بعد جبران کنی؟
+نه.پاشو کاراتو کن بریم رستوران مهمون من
لینا تائید کرد و برای اماده شدن اقدام کرد.هرین چشماشو بست و تا لینا اماده بشه صبر کرد
...
بعد از گفتن سفارش هاشون لینا بالاخره سوالی که براش پیش اومده رو مطرح کرد
×راستی ظهریه کدون بدبختی گیر تو افتاده بود؟
+وای...حدس بزن
×چمیدونم
+رئیسم
×رئیست؟همون که اونروز با تهیونگ دعواشون شده بود؟
+اوهوم.من رفتم دم خونش تا طرح هارو بگیرم ازش اما درو که باز کرد گفت نمیتونه بیاد و خودم باید میرفتم.وقتی رفتم بالا دیدم حالش خوب نیست.حقیقتا مشکوک میزنه.مریض نبود ضربه نخورده بود مواد هم اگه میکشید مشخص بود.
×شاید یه بیماریه که با آزمایش ها مشخص میشه
+نمیدونم
P13
شب،ساعت ۸
در خونه رو باز کرد و کفشاشو در در پرتاب کرد.جوری مه هر لنگه کفش به یه طرف پرتاب شد.دسته بلند کیفش رو گرفته بود که باعث میشد کیف به زمین بکشه و صدای کمی تولید کنه
+من اومدم...خانوم خوشگله
×تو اشپزخونم
رفت و به دیوار آشپز خونه تکیه داد تا شاید لینا متوجه حضورش بشه.سه،چهار دقیقه ای طول کشید که لینا دست از کار کشید و برگشت.با دیدن هرین جیغ خفه و کوتاهی کشید
×زنیکه
+امشب شام با من بود،داشتی چیکار میکردی
×کاپوچینو درست کردم.میخوری
+نه شب خوابم نمیبره
×همونجور که گفتی امشب شام با توعه.منم الان گشنمه.برنامت چیه؟
هرین خسته روی مبل افتاد
×خسته ای؟میخوای امشبو من درست کنم بعد جبران کنی؟
+نه.پاشو کاراتو کن بریم رستوران مهمون من
لینا تائید کرد و برای اماده شدن اقدام کرد.هرین چشماشو بست و تا لینا اماده بشه صبر کرد
...
بعد از گفتن سفارش هاشون لینا بالاخره سوالی که براش پیش اومده رو مطرح کرد
×راستی ظهریه کدون بدبختی گیر تو افتاده بود؟
+وای...حدس بزن
×چمیدونم
+رئیسم
×رئیست؟همون که اونروز با تهیونگ دعواشون شده بود؟
+اوهوم.من رفتم دم خونش تا طرح هارو بگیرم ازش اما درو که باز کرد گفت نمیتونه بیاد و خودم باید میرفتم.وقتی رفتم بالا دیدم حالش خوب نیست.حقیقتا مشکوک میزنه.مریض نبود ضربه نخورده بود مواد هم اگه میکشید مشخص بود.
×شاید یه بیماریه که با آزمایش ها مشخص میشه
+نمیدونم
- ۱.۱k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط