Im still love you
I'm still love you
last part
ا.ت: چه حرفی داری؟
تهیونگ: چرا رفتی؟
برای یک لحظه مردمک چشمای ا.ت لرزید انگار داشت جلوی خودش رو میگرفت تا گریه نکنه، تهیونگ نزدیکتر شد و دست ا.ت رو به آرومی گرفت و شستش رو نوازش وار پشت دست ا.ت میکشید
تهیونگ: لطفا بگو، فقط یک دلیل بیار تا قانع بشم
ا.ت: تو دیگه دوستم نداشتی
تهیونگ پوزخندی زد داشت عصبی میشد نفس عمیقی کشید تا خودش رو آروم کنه
تهیونگ: اصلا نمیتونم این حرفت رو جدی بگیرم وقتی من جوری تورو میپرستیدم که انگار خدای من بودی، من عاشقت بودم بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی
ا.ت: من مجبور بودم
بغض ا.ت شکست و اشکاش سرازیر شد، سرش رو پایین انداخت، تهیونگ بلافاصله دستش رو دور کمر ا.ت گذاشت و به خودش نزدیکتر کرد تا ا.ت توی بغلش قرار بگیره، همونطور که ا.ت آروم اشک میریخت و سرش رو به سینه تهیونگ فشرده بود دستای گرم و نوازش وار تهیونگ از بالا تا پایین کمرش تو حرکت بود، تهیونگ بوسهای ملایم روی موهای ا.ت گذاشت
تهیونگ: میشه گریه نکنی؟ لطفا
ا.ت سعی کرد آروم باشه، نفس های عمیقی کشید آروم سرشو بلند کرد خواست کمی عقب بره که دستای تهیونگ مانع شد
تهیونگ: همینجوری بمون
تهیونگ با لحن آرومی گفت، مسلما نمیخواست بعد از چندین ماه این فرصت رو زود از دست بده، اگه میگفت دلتنگ این آغوش نشده بود دروغ بود، بند بند وجودش برای کسی که تمام زندگیش بود دلتنگ بود
تهیونگ: همچی رو برام توضیح بده
ا.ت: وقتی صبح بیدار شدم نبودی با خودم فکر میکردم که حتما دوباره رفتی به سراغ کارات
تهیونگ: درست فکر کردی
ا.ت: وسط حرفم نپر
تهیونگ ساکت شد و با دقت به ا.ت گوش داد
ا.ت: همه داشتیم صبحانه میخوردیم که گوشیم زنگ خورد تا جواب بدم قطع شد و بعد از همون شماره برام عکسی ارسال شد دقیقا خودت بودی و یه دختر تو بغلت بود
تهیونگ: تو هم فکر کردی من خیانت کردم؟
ا.ت: مگه فکر دیگهای میشه کرد؟ اون عکس رو که دیدم چیزی جز خیانت به ذهنم نمیرسید شب قبلش هم سرد رفتار میکردی فکر کردم واقعا خیانت کردی، بعدش هم که اونشب دعوامون شد و فرداش هم طلاق گرفتیم
تهیونگ: من فقط خسته بودم همین، دلیلت خیلی مسخره بود، مسخره تر از این چیزی نداریم، حتی از من توضیح نخواستی حتی برای این سالهایی که باهم بودیم ارزش قائل نشدی
ا.ت: خیلی عکس واقعی بود تهیونگ اصلا نمیتونستم شک کنم به ادیت شده بودنش
تهیونگ: هنوز دوستم داری؟
@heli_kim
پارت آخر رو تو کامنت ها گذاشتم✨
حمایت یادتون نره قشنگام🤍
احتمالا قراره فعالیتم کم بشه چون انتخاب رشته کردم و رفتم رشته تجربی، خودتون اطلاع دارین که چقدر سخته و رقابت زیاده داخلش، خلاصه که میخوام درکم کنید❤️
#بی_تی_اس #سناریو #فیک #تهیونگ
last part
ا.ت: چه حرفی داری؟
تهیونگ: چرا رفتی؟
برای یک لحظه مردمک چشمای ا.ت لرزید انگار داشت جلوی خودش رو میگرفت تا گریه نکنه، تهیونگ نزدیکتر شد و دست ا.ت رو به آرومی گرفت و شستش رو نوازش وار پشت دست ا.ت میکشید
تهیونگ: لطفا بگو، فقط یک دلیل بیار تا قانع بشم
ا.ت: تو دیگه دوستم نداشتی
تهیونگ پوزخندی زد داشت عصبی میشد نفس عمیقی کشید تا خودش رو آروم کنه
تهیونگ: اصلا نمیتونم این حرفت رو جدی بگیرم وقتی من جوری تورو میپرستیدم که انگار خدای من بودی، من عاشقت بودم بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی
ا.ت: من مجبور بودم
بغض ا.ت شکست و اشکاش سرازیر شد، سرش رو پایین انداخت، تهیونگ بلافاصله دستش رو دور کمر ا.ت گذاشت و به خودش نزدیکتر کرد تا ا.ت توی بغلش قرار بگیره، همونطور که ا.ت آروم اشک میریخت و سرش رو به سینه تهیونگ فشرده بود دستای گرم و نوازش وار تهیونگ از بالا تا پایین کمرش تو حرکت بود، تهیونگ بوسهای ملایم روی موهای ا.ت گذاشت
تهیونگ: میشه گریه نکنی؟ لطفا
ا.ت سعی کرد آروم باشه، نفس های عمیقی کشید آروم سرشو بلند کرد خواست کمی عقب بره که دستای تهیونگ مانع شد
تهیونگ: همینجوری بمون
تهیونگ با لحن آرومی گفت، مسلما نمیخواست بعد از چندین ماه این فرصت رو زود از دست بده، اگه میگفت دلتنگ این آغوش نشده بود دروغ بود، بند بند وجودش برای کسی که تمام زندگیش بود دلتنگ بود
تهیونگ: همچی رو برام توضیح بده
ا.ت: وقتی صبح بیدار شدم نبودی با خودم فکر میکردم که حتما دوباره رفتی به سراغ کارات
تهیونگ: درست فکر کردی
ا.ت: وسط حرفم نپر
تهیونگ ساکت شد و با دقت به ا.ت گوش داد
ا.ت: همه داشتیم صبحانه میخوردیم که گوشیم زنگ خورد تا جواب بدم قطع شد و بعد از همون شماره برام عکسی ارسال شد دقیقا خودت بودی و یه دختر تو بغلت بود
تهیونگ: تو هم فکر کردی من خیانت کردم؟
ا.ت: مگه فکر دیگهای میشه کرد؟ اون عکس رو که دیدم چیزی جز خیانت به ذهنم نمیرسید شب قبلش هم سرد رفتار میکردی فکر کردم واقعا خیانت کردی، بعدش هم که اونشب دعوامون شد و فرداش هم طلاق گرفتیم
تهیونگ: من فقط خسته بودم همین، دلیلت خیلی مسخره بود، مسخره تر از این چیزی نداریم، حتی از من توضیح نخواستی حتی برای این سالهایی که باهم بودیم ارزش قائل نشدی
ا.ت: خیلی عکس واقعی بود تهیونگ اصلا نمیتونستم شک کنم به ادیت شده بودنش
تهیونگ: هنوز دوستم داری؟
@heli_kim
پارت آخر رو تو کامنت ها گذاشتم✨
حمایت یادتون نره قشنگام🤍
احتمالا قراره فعالیتم کم بشه چون انتخاب رشته کردم و رفتم رشته تجربی، خودتون اطلاع دارین که چقدر سخته و رقابت زیاده داخلش، خلاصه که میخوام درکم کنید❤️
#بی_تی_اس #سناریو #فیک #تهیونگ
- ۱۲.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط