متنی قابل تامل
یک ساعت قبل نبود. پسر ورزشکار کلاس سرش را پایین انداخته بود و اشکهایش را پاک ، گریه میکردند.
دیگر کسی به گروهها و تفاوتها فکر نمیکرد.
نه شاگرد اولی وجود داشت ، نه شاگرد ضعیفی . نه محبوبترین دانشآموز و نه منزویترین.
فقط چند جوان بودند که هرکدام زخمی پنهان با خود حمل میکردند.
گفتم این چیزی است که همه ی ما با خودمان حمل میکنیم.
سپس زیپ کوله را بستم و ادامه دادم: از امروز این کوله همینجا میماند ، روی دیوار این کلاس.
هر وقت وارد این اتاق شدید ، یادتان باشد که لازم نیست بار همه چیز را تنهایی به دوش بکشید.
زنگ مدرسه به صدا درآمد. معمولاً بچهها با شنیدن زنگ با عجله از کلاس بیرون میرفتند ، اما آن روز هیچکس بلند نشد. چند لحظه بعد آرامآرام وسایلشان را جمع کردند و به سمت در رفتند.
اتفاقی افتاد که هرگز فراموش نمیکنم. اولین دانشآموزی که از کنار کوله رد شد ، مکث کرد و دستش را روی آن گذاشت. بعد رفت.
دانشآموز بعدی هم همین کار را کرد. بعدی هم. بعدی هم.
تکتک آنها هنگام خروج لحظهای به کوله دست زدند؛
انگار میخواستند به هم بگویند میفهمت ، میبینمت ، تنها نیستی.
آن روز مهمترین درسی بود که در تمام سالهای معلمیام داده بودم.
نه درباره تاریخ ، نه درباره جنگها و نه درباره ی سیاست.
بلکه درباره ی انسان بودن.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که همه سعی دارند قوی به نظر برسند.
همه بهترین لحظههای زندگیشان را نمایش میدهند و کمتر کسی از بارهایی حرف میزند که در سکوت حمل میکند. همین سکوت است که آدمها را از درون فرسوده میکند.
آن شب ایمیلی دریافت کردم که موضوعی نداشت.
در آن نوشته شده بود:
امروز پسرم بعد از سالها مرا در آغوش گرفت. برای اولین بار درباره ترسها و فشارهایی که تحمل میکرد حرف زد. گفت احساس کرده کسی واقعاً او را دیده است.
ما تصمیم گرفتهایم برای کمک گرفتن اقدام کنیم. ممنونم.
سالها گذشته است و آن کوله هنوز روی دیوار کلاس من آویزان است.
برای آدمهای غریبه فقط یک کولهپشتی کهنه و بیارزش به نظر میرسد ، اما برای ما یادآور یک حقیقت بزرگ است؛
اینکه هر انسانی بارهایی دارد که دیده نمیشوند.
زن جوانی که در صف نانوایی ایستاده ، پیرمردی که با همه بحث میکند ، نوجوانی که در اتوبوس هدفون در گوشش گذاشته است؛
همه در حال حمل کردن چیزی هستند که شما از آن خبر ندارید.
برای همین کمی مهربانتر باشید ، کمی کمتر قضاوت کنید و گاهی از آدمهای اطرافتان بپرسید:
این روزها چه باری روی دوشت هست؟
شاید همان سؤال ساده ، زندگی کسی را نجات دهد.🙏🌹
دیگر کسی به گروهها و تفاوتها فکر نمیکرد.
نه شاگرد اولی وجود داشت ، نه شاگرد ضعیفی . نه محبوبترین دانشآموز و نه منزویترین.
فقط چند جوان بودند که هرکدام زخمی پنهان با خود حمل میکردند.
گفتم این چیزی است که همه ی ما با خودمان حمل میکنیم.
سپس زیپ کوله را بستم و ادامه دادم: از امروز این کوله همینجا میماند ، روی دیوار این کلاس.
هر وقت وارد این اتاق شدید ، یادتان باشد که لازم نیست بار همه چیز را تنهایی به دوش بکشید.
زنگ مدرسه به صدا درآمد. معمولاً بچهها با شنیدن زنگ با عجله از کلاس بیرون میرفتند ، اما آن روز هیچکس بلند نشد. چند لحظه بعد آرامآرام وسایلشان را جمع کردند و به سمت در رفتند.
اتفاقی افتاد که هرگز فراموش نمیکنم. اولین دانشآموزی که از کنار کوله رد شد ، مکث کرد و دستش را روی آن گذاشت. بعد رفت.
دانشآموز بعدی هم همین کار را کرد. بعدی هم. بعدی هم.
تکتک آنها هنگام خروج لحظهای به کوله دست زدند؛
انگار میخواستند به هم بگویند میفهمت ، میبینمت ، تنها نیستی.
آن روز مهمترین درسی بود که در تمام سالهای معلمیام داده بودم.
نه درباره تاریخ ، نه درباره جنگها و نه درباره ی سیاست.
بلکه درباره ی انسان بودن.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که همه سعی دارند قوی به نظر برسند.
همه بهترین لحظههای زندگیشان را نمایش میدهند و کمتر کسی از بارهایی حرف میزند که در سکوت حمل میکند. همین سکوت است که آدمها را از درون فرسوده میکند.
آن شب ایمیلی دریافت کردم که موضوعی نداشت.
در آن نوشته شده بود:
امروز پسرم بعد از سالها مرا در آغوش گرفت. برای اولین بار درباره ترسها و فشارهایی که تحمل میکرد حرف زد. گفت احساس کرده کسی واقعاً او را دیده است.
ما تصمیم گرفتهایم برای کمک گرفتن اقدام کنیم. ممنونم.
سالها گذشته است و آن کوله هنوز روی دیوار کلاس من آویزان است.
برای آدمهای غریبه فقط یک کولهپشتی کهنه و بیارزش به نظر میرسد ، اما برای ما یادآور یک حقیقت بزرگ است؛
اینکه هر انسانی بارهایی دارد که دیده نمیشوند.
زن جوانی که در صف نانوایی ایستاده ، پیرمردی که با همه بحث میکند ، نوجوانی که در اتوبوس هدفون در گوشش گذاشته است؛
همه در حال حمل کردن چیزی هستند که شما از آن خبر ندارید.
برای همین کمی مهربانتر باشید ، کمی کمتر قضاوت کنید و گاهی از آدمهای اطرافتان بپرسید:
این روزها چه باری روی دوشت هست؟
شاید همان سؤال ساده ، زندگی کسی را نجات دهد.🙏🌹
- ۲.۵k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط