I need youre body
I need you're body
part 9
فلش بک به دو روز پیش
ویو نیلا
این چند روز همش حس میکنم که یکنفر دنبالمه و داره نگام میکنه نمیدونم که این حس از کجا اومده ولی استرس دارم و از اون یارو جومونگ بود چی بود هم هیچ خبری نشده از اولش هم معلوم بود که فقط یه مزاحم بود
غرق در افکارم بودم که نیلو زنگ زد جواب دادم
نیلو. سلام چطوری
ن. سلام مرسی تو خوبی
نیلو . یادت نره امشب بیای
ن. نه تا یه نیم ساعت دیگه میام
نیلو . حله (قطع)
بلند شدم و رفتم یه دوش بیست مینی گرفتم و اومدم بیرون روتین بعد از حموم رو انجام دادم و ارایش ملایم کردم و یه ست ورزشی پوشیدم و بعدش هم موهام رو بستم
رفتم سوار ماشین شدم برای اینکه به اون قضیه فکر نکنم اهنگ گذاشتم و مشغول شدم اما هنوز هم اون حس مزخرفی که انگار یه نفر دنبالمه رو داشتم تصمیم گرفتم به نیلو بگم انقدر غرق در افکارم بودم که دیدم سر کوچه نیلو بودم یه نگاهی کردم و دیدم به! هیچ جا پارکی نیست تصمیم گرفتم ماشین رو تو خیابون اصلی پارک کنم ماشین رو پارک کردم و تا دم خونشون پیاده رفتم زیاد راهی نبود وقتی رسیدم در خونه باز باز بود در زدم و وارد شدم بوی غذای میومد رفتم تو خونه که با یه صحنه ای مواجه شدم نیلو داشت آشپزی میکرد این چل دست داشت غذا میپخت به نگاهی کرد و با ذوق گفت سلام اومد و همو بغل کردیم گفتم
ن. نمیدونم آفتاب از کدوم در اومده که تو داری آشپزی میکنی
نیلو. شغال یعنی فقط خودت بلدی غذا درست کنی
با یه حالتی نگاش کردم گفت
نیلو .حالا ول کن بیا ببین نیلو خانم چه کرده
ن. ببینم چه کردی
بعد با هم ادامه پاستا رو درست کردیم و ریختیم داخل ظرف و عکس گرفتیم
نشستیم پا تلوزیون و نیلو یه فیلم گذاشت تقریبا یک دقیقه از فیلم گذشت نیلو غرق فیلم شده بود که یهو کنترل رو برداشتم و صدای فیلم رو کم کردم
نیلو. این چه کاریه
ن. باید یه چیزی بهت بگم
نیلو . چی شده
ن............
نیلو . بنال دیگه
ن. راستش ........کل قضیه رو براش تعریف کردم آخرش بغضم رو نتونستم کنترل کنم و گریه کردم
نیلو . خب چرا بهم زودتر نگفتی بعدشم اون فقط یه حسه واقعی نیست العانم دیگه بهش فکر نکن باشه
ن. باش
فیلم رو دیدیم و بعد رفتیم همو میکاپ کردیم و رفتیم صورتمونو شستیم و شروع کردیم به انجام دادن روتین و بعدش هم من رفتم و گوشیم و سوئیچ رو از رو میز برداشتم
نیلو. کجا به سلامتی
ن. قبرستون خب خونه دیگه ساعت دوازده
نیلو . گوه نخور امشب اینجا میمونی
ن. اذیت نکن باید برم فردا باید برم دنبال جواب پایانترم
نیلو . همیشه عن بازی درمیاری نمونی
ن. یه شب دیگه میام میمونم به جون زن بابای شغالم
نیلو یه خنده ای کرد و گفت
نیلو . یادت نره جون چه کس عزیزی هم قسم خوردی
ن. باشه
بعد با هم خندیدم و همو بغل کردیم و داشتم تو کوچه میرفتم که یهو یه نفر از پشت یه دستمال گذاشت جلوی دهنم و خیلی تلاش کردم که خودمو نجات بدم ولی نتونستم و بعدش سیاهی ........
بلند شدم انگار یه مدت طولانی خواب بودم دیدم دست و پام با طناب بستس و توی یه اتاق تاریکم جیغ میزدم و کمک میخواستم ولی کسی نبود تازه دستمالی که دور دهنم بود جیغ هامو خفه میکرد که در باز شد و همون یارو جومونگه ........
پایان فلش بک
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
بچه ها واسم کامنت بزارید و حمایتم کنید
اگر حمایتاتون زیاد شه زود زود پارت میزارم
part 9
فلش بک به دو روز پیش
ویو نیلا
این چند روز همش حس میکنم که یکنفر دنبالمه و داره نگام میکنه نمیدونم که این حس از کجا اومده ولی استرس دارم و از اون یارو جومونگ بود چی بود هم هیچ خبری نشده از اولش هم معلوم بود که فقط یه مزاحم بود
غرق در افکارم بودم که نیلو زنگ زد جواب دادم
نیلو. سلام چطوری
ن. سلام مرسی تو خوبی
نیلو . یادت نره امشب بیای
ن. نه تا یه نیم ساعت دیگه میام
نیلو . حله (قطع)
بلند شدم و رفتم یه دوش بیست مینی گرفتم و اومدم بیرون روتین بعد از حموم رو انجام دادم و ارایش ملایم کردم و یه ست ورزشی پوشیدم و بعدش هم موهام رو بستم
رفتم سوار ماشین شدم برای اینکه به اون قضیه فکر نکنم اهنگ گذاشتم و مشغول شدم اما هنوز هم اون حس مزخرفی که انگار یه نفر دنبالمه رو داشتم تصمیم گرفتم به نیلو بگم انقدر غرق در افکارم بودم که دیدم سر کوچه نیلو بودم یه نگاهی کردم و دیدم به! هیچ جا پارکی نیست تصمیم گرفتم ماشین رو تو خیابون اصلی پارک کنم ماشین رو پارک کردم و تا دم خونشون پیاده رفتم زیاد راهی نبود وقتی رسیدم در خونه باز باز بود در زدم و وارد شدم بوی غذای میومد رفتم تو خونه که با یه صحنه ای مواجه شدم نیلو داشت آشپزی میکرد این چل دست داشت غذا میپخت به نگاهی کرد و با ذوق گفت سلام اومد و همو بغل کردیم گفتم
ن. نمیدونم آفتاب از کدوم در اومده که تو داری آشپزی میکنی
نیلو. شغال یعنی فقط خودت بلدی غذا درست کنی
با یه حالتی نگاش کردم گفت
نیلو .حالا ول کن بیا ببین نیلو خانم چه کرده
ن. ببینم چه کردی
بعد با هم ادامه پاستا رو درست کردیم و ریختیم داخل ظرف و عکس گرفتیم
نشستیم پا تلوزیون و نیلو یه فیلم گذاشت تقریبا یک دقیقه از فیلم گذشت نیلو غرق فیلم شده بود که یهو کنترل رو برداشتم و صدای فیلم رو کم کردم
نیلو. این چه کاریه
ن. باید یه چیزی بهت بگم
نیلو . چی شده
ن............
نیلو . بنال دیگه
ن. راستش ........کل قضیه رو براش تعریف کردم آخرش بغضم رو نتونستم کنترل کنم و گریه کردم
نیلو . خب چرا بهم زودتر نگفتی بعدشم اون فقط یه حسه واقعی نیست العانم دیگه بهش فکر نکن باشه
ن. باش
فیلم رو دیدیم و بعد رفتیم همو میکاپ کردیم و رفتیم صورتمونو شستیم و شروع کردیم به انجام دادن روتین و بعدش هم من رفتم و گوشیم و سوئیچ رو از رو میز برداشتم
نیلو. کجا به سلامتی
ن. قبرستون خب خونه دیگه ساعت دوازده
نیلو . گوه نخور امشب اینجا میمونی
ن. اذیت نکن باید برم فردا باید برم دنبال جواب پایانترم
نیلو . همیشه عن بازی درمیاری نمونی
ن. یه شب دیگه میام میمونم به جون زن بابای شغالم
نیلو یه خنده ای کرد و گفت
نیلو . یادت نره جون چه کس عزیزی هم قسم خوردی
ن. باشه
بعد با هم خندیدم و همو بغل کردیم و داشتم تو کوچه میرفتم که یهو یه نفر از پشت یه دستمال گذاشت جلوی دهنم و خیلی تلاش کردم که خودمو نجات بدم ولی نتونستم و بعدش سیاهی ........
بلند شدم انگار یه مدت طولانی خواب بودم دیدم دست و پام با طناب بستس و توی یه اتاق تاریکم جیغ میزدم و کمک میخواستم ولی کسی نبود تازه دستمالی که دور دهنم بود جیغ هامو خفه میکرد که در باز شد و همون یارو جومونگه ........
پایان فلش بک
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
بچه ها واسم کامنت بزارید و حمایتم کنید
اگر حمایتاتون زیاد شه زود زود پارت میزارم
- ۱.۴k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط