I need youre body
I need you're body
part 10
پایان فلش بک
ویو نیلا
ن. خب تو نیاز من نیستی
ک. ولی تو نیاز منی
بعد کوک بلند شد و چراغ هاشو روشن
و با دیدن وسایل های اتاق ترسیدم و هیچ حرفی نمیزدم پر از وسیله های شکنجه و ترسناک بعد از دیدن کل اتاق چشمم به جومونگ نگاه کردم با لبخند به من نگاه میکرد گفت :
ک. فکر کنم فهمیده باشی
ن. چیو
ک. هیچی ولش کن دنبالم بیا
ن. هووووو اسکل من چطوری با این دست و پای بسته بیا
جومونگ یه نگاهی بهم کرد و بدون هیچ حرفی برآید استایل بغلم کرد
آروم دم گوشم گفت
ک. مودب باش من جوجه ی بی ادب نمیخوام
ن. همینی که هست بعدشم کی گفته من جوجه ی توئم
ک. من میگم
ن. تو چیکاره ای مثلا
ک. هیش ساکت خیلی صحبت میکنی
تو راه انقدر گرم بحث با جومونگ بودم که یادم رفت به سالن اصلی رسیدیم یه نگاهی کردم عمارت قشنگ و دلبازی بود شبیه خونه های ایرانی نبود و خدمت کارا هم کره ای بودن پرسیدم
ن. جومونگ ما کجاییم
ک. تو عمارت من سئول بعدش هم من جونگ کوکم نه جومونگ
کلمه سئول رو که گفت دلم لرزید یعنی چی واقعا این منو کجا اورده با داد گفتم
ن. چی میگی مرتیکه اسکل پلشت منو بزار زمین و دست پاهام رو باز کن
ک. او تازه میخواستم خوش آمد گویی کنم در ضمن بار آخرت باشه که بی ادبی میکنی دفعه بد مجبورم یه جور دیگه برخورد کنم
من اشک از چشمام اومد پایین گونه هام خیس بود هیچ کاری نمیتونستم بکنم من رو برد طبقه ی بالا و یه اتاق بزرگ که با تم شیری و کرم بود بهم نشون داد و گفت این اتاقته فعلا اینجا هستی و بعدش دست و پاهامو باز کرد
ن. ولی کشورم چی
ک. دیگه مهم نیست به زندگی جدیدت سلام کن
بعدش رفت و داشت در رو فقل میکرد
من هم زود به در چسبیدم و گفتم
ن. ننننننننهههههههه (داد) هق .. منو برگردون
هق هق منو برگدون
دیدم کسی جوابگو نیست برگشتم و به در تکیه دادم پاهام سست شد و همونجا نشستم زانو هامو بغل کردم و شروع کردم به گریه کردن انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
ویو کوک
بعد از اینکه گذاشتمش تو اتاق حس بدی بهم دست داد انگار نباید اون کار رو میکردم با خودم و وجدانم ور میرفتم که به اتاقم رسیدم درشو باز کردم خودم رو تخت پرت کردم و همونجوری به سقف خیره شدم بعدش سیاهی
کلیلیلیلیلیلیلیلی
حمایتم کنید خوشگلا
اگه حمایتم کنید زود زود پارت میزارم
part 10
پایان فلش بک
ویو نیلا
ن. خب تو نیاز من نیستی
ک. ولی تو نیاز منی
بعد کوک بلند شد و چراغ هاشو روشن
و با دیدن وسایل های اتاق ترسیدم و هیچ حرفی نمیزدم پر از وسیله های شکنجه و ترسناک بعد از دیدن کل اتاق چشمم به جومونگ نگاه کردم با لبخند به من نگاه میکرد گفت :
ک. فکر کنم فهمیده باشی
ن. چیو
ک. هیچی ولش کن دنبالم بیا
ن. هووووو اسکل من چطوری با این دست و پای بسته بیا
جومونگ یه نگاهی بهم کرد و بدون هیچ حرفی برآید استایل بغلم کرد
آروم دم گوشم گفت
ک. مودب باش من جوجه ی بی ادب نمیخوام
ن. همینی که هست بعدشم کی گفته من جوجه ی توئم
ک. من میگم
ن. تو چیکاره ای مثلا
ک. هیش ساکت خیلی صحبت میکنی
تو راه انقدر گرم بحث با جومونگ بودم که یادم رفت به سالن اصلی رسیدیم یه نگاهی کردم عمارت قشنگ و دلبازی بود شبیه خونه های ایرانی نبود و خدمت کارا هم کره ای بودن پرسیدم
ن. جومونگ ما کجاییم
ک. تو عمارت من سئول بعدش هم من جونگ کوکم نه جومونگ
کلمه سئول رو که گفت دلم لرزید یعنی چی واقعا این منو کجا اورده با داد گفتم
ن. چی میگی مرتیکه اسکل پلشت منو بزار زمین و دست پاهام رو باز کن
ک. او تازه میخواستم خوش آمد گویی کنم در ضمن بار آخرت باشه که بی ادبی میکنی دفعه بد مجبورم یه جور دیگه برخورد کنم
من اشک از چشمام اومد پایین گونه هام خیس بود هیچ کاری نمیتونستم بکنم من رو برد طبقه ی بالا و یه اتاق بزرگ که با تم شیری و کرم بود بهم نشون داد و گفت این اتاقته فعلا اینجا هستی و بعدش دست و پاهامو باز کرد
ن. ولی کشورم چی
ک. دیگه مهم نیست به زندگی جدیدت سلام کن
بعدش رفت و داشت در رو فقل میکرد
من هم زود به در چسبیدم و گفتم
ن. ننننننننهههههههه (داد) هق .. منو برگردون
هق هق منو برگدون
دیدم کسی جوابگو نیست برگشتم و به در تکیه دادم پاهام سست شد و همونجا نشستم زانو هامو بغل کردم و شروع کردم به گریه کردن انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
ویو کوک
بعد از اینکه گذاشتمش تو اتاق حس بدی بهم دست داد انگار نباید اون کار رو میکردم با خودم و وجدانم ور میرفتم که به اتاقم رسیدم درشو باز کردم خودم رو تخت پرت کردم و همونجوری به سقف خیره شدم بعدش سیاهی
کلیلیلیلیلیلیلیلی
حمایتم کنید خوشگلا
اگه حمایتم کنید زود زود پارت میزارم
- ۸۰۵
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط