چندسالپیشیکیازلاتایمحلمونعاشقشد

_چَندسالِ‌پیش‌یکی‌ازلاتایِ‌مَحلمون‌عاشِق‌شد.
ازینابودکهِ‌شَلوارشیش‌جیب‌میپوشنُ
یقشون‌تاناکجابازه ..
عاشقِ‌یه‌دُخترچادریَم‌شده‌بود!
هِی‌رفت‌پِی‌دخترهِ..
هِی‌جواب‌رَدشنید!
یه‌مدت‌خبری‌ازش‌نَبود..
بَعدازشیش‌ماه‌پِیداش‌شد،
دیدم‌‌یَقه‌دیپلمات ،
موی‌شونه‌کردهِ‌وتسبیح‌و ..
میگفت:دوماهِه‌ازدواج‌کردن..
فَقط‌خواستم‌بگَم‌عشق‌کارنداره
توکی‌هَستی‌وکُجاهَستی..
میزنهِ‌پدرتُ‌ودرمیاره ꧇)❤️🌱

📚@romansara31
دیدگاه ها (۰)

- داشتم برگه هایِ دانشجوهامو صحیح میکردم‌.یکی از برگه‌هایِ خ...

مثلاً پنجره ها رابا روزنامه باطله هایی که جمع کرده بودیم تمی...

دوتا دستاشو مشت‌ کردجلوم‌ گرفت‌ و گفت :" اگه‌ بگی گل‌ کدومه‌...

وقتی برای اولین بار دیدمش؛هرگز فکرش را هم نمیکردم که اوهمان ...

Sunflower part : last (5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط