{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
در این شب‌های کشیده شده
هیچ نشانی از دوست داشتنِ تو در من نیست.
یادِ تو را رها کرده‌ام.
گُم شده‌ای در تاریکی.
می‌خواهم برای یک‌بار هم که شده، بنشینم تا تو بیایی...
بیایی و خستگیِ روی شانه‌هایم را بتکانی.
سنگینی‌اش نازکیِ تن و خیالم را زیر آوار برده...
غمگینی‌ام را بپذیر؛
در حالِ عبور از زخم‌هایم هستم.
دیدگاه ها (۰)

و اگر درد داریدیڪۍ از نام‌هاے شریف خـداوند 'طبیـب' اسـت .. :...

نگو کسی به فکرت نیستو نام‌ات را دنیا از یاد برده استشاید دنی...

ما بدهکاریم . به تمام شب‌هایی که میشد بخوابیم و خواب بهشت بب...

التماس تفکر🧠🫵....

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

ابلیس

پایان زمستان ، بهاری است با شمایل باد که بر لب بام ها جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط