{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیاز داشتم به آن دست‌های کوچک پناهنده شوم و خودم را از یا

نیاز داشتم به آن دست‌های کوچک پناهنده شوم و خودم را از یاد ببرم. اما آن دست‌ها، آن دست‌های مهربان دور بودند.
دور، مثل آخرین شبی که آرام خوابیدم...
دیدگاه ها (۵)

یک بوته خار بی ریشه را فرض کن، در دورترین بیابان دنیا. تک اف...

اما، دریغ بزرگی است مرور لحظه ها. و فکر کردن به این که نشانه...

برايم برقص، نگاهت كنم. برايم بخند، مستت شوم. برايم بمان، پنا...

مسخره نیست؟ همیشه در شب‌های سخت دلت تنها یک نفر را می‌خواهد،...

✲ و در پایانهمه چیز را رها می‌کنیم و بدون هیچ چیزی می‌رویم.....

« شیطون کوچولوی من »(پارتی که نوشته بودم آپلود نشد😭)بعد از آ...

_____پارت¹⁶ نفرین کوچولو_____خورشید آرام‌آرام پشت کوه‌ها پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط