{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۶۰ }🌔


ویو ات :

× توی اتاق روی تخت دراز کشیده بودم و گریه میکردم...

هرکاری میکردم اشکام تمومی نداشت ...


خدایا توروخدا منو که توی بچگیم اذیت کردی...
توروخدا این بچه رو اذیت نکن...
سنش با من یکی بود...
منم توی این سن تنهای تنها بودم ..
چرا که کسی رو نداشتم بغلم کنه ...
حتا دوستم داشته باشه ...

کوک آدم مهربونی برای اطرافیان خودش بود...

ولی کاری که کرده رو چطوری فراموش کنم....

لعنت بهت کوک...


اشکام شروع به ریختن کرد ایندفعه با صدای اشکام هق هق هام شدت گرفت...


اشکام می‌ریخت بی اختیار شایدم با اختیار قلب داغون خودمه...

با صدای پیامک گوشی... سرمو چرخوندم به سمت گوشی...‌

حوصله حرف زدن با کسی رو نداشتم پس دست به گوشی نزدم ..

که شماره ای به گوشیم زنگ زد...

گوشیم رو خاموش کردم ... ولی بازم زنگ میزد...
و دوباره ... و دوباره...

عصبی روی تخت نشستم و گوشی رو برداشتم...

گوشی داخل دستم رو فشاری از اعصابنیت بهش وارد کردم و روی دکمه وصل اتصال کلیک کردم...

× چی میگی نمی‌فهمی مردم این موقع خستن ( داد)


ناشناس: اگه میخوای لنا رو نجات بدی و بفهمی برای خانوادت چه اتفاقی افتاده بیا به این آدرسی که برات پیامک کردم ...

× تو دورغ میگی لنا پیش تو نیست..

ناشناس: ( خنده شیطانی) صداش بشو ...
دختره رو بیارید ( داد)

& ات ( گریه)

× لنا ( داد و گریه)

ناشناس: شنیدی ... تا یک ساعت دیگه نیای مطمئن باش جنازش برات میفرستم..( گوشی قطع می‌کنه)

× الوووو ( داد)

× نه این امکان ندارع‌‌‌....
نگاهم به پیامکی که داده بود انداختم ...

کال باند. ....

× نشان گر روشن کردم که حداقل ۱ ساعت تا اونجا راهه ...

× با دیدن مسافت راه از روی تخت با سرعت بلند شدم و لباسی روی لباسم کشیدم و شلواری پوشیدم ..

کلید یکی از ماشین های کوک رو برداشتم و با سرعت از عمارت خارج شدم ...

همه داخل‌ اتاق هاشون بودند و کسی متوجه من نشد ... البته امیدوارم...

× سوار ماشین شدم و با سرعت به سمت مقصد حرکت کردم....


ویو یک ساعت بعد:
× ماشین رو پارک کردم و با سرعت به سمت در ورودی رفتم....

با دیدن چیزی که روی دره ایستادم...

نه قرار نیست دوباره این حس لعنتی بیاد سراغم...

ادامه دارد....🌔

پارت بعد جالبع .... خیلی جالب ...

حمایت یادتون نره خوشگلای من....
ممنونم از کاور های بی‌نظیرتون.....

تا پارت بعد تنکیو بای بای 😍⭐😘🥹🌹
دیدگاه ها (۷۸)

رمان جونکوک

رمان جونکوک

رمان جونکوک

خوب سلام علیکم حال و احوال ها چطوره...🌷💖دخترای قوی مَن ...می...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط