{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۹ }🌔

ناشناس: او سلام رفیق قدیمی ....

- چی میگی عوضی...

ناشناس: بهتر نیست باهام خوب باشیم..

- من بمیرمم با تو یکی خوب نیس...

ناشناس: حتا اگه پایه جون لنا وسط باشه...

- روانی ( داد) دستش بهش بخوره میکشمت....

ناشناس: اینجا منم که میتونم بکشم...

- خفه شو...

ناشناس: او جعون بیا رفیق باشیم... خودت خوب می‌دونی که من همه کار از دستم بر میاد...

باهات یک مذاکره ای میکنم...

- بنال

ناشناس: تمام عوامل و دارایت به من بدی...

- چی می...

ناشناس: فکر نمی‌کردم لنا برات مهم نباشه...

- خیل... خیلخب فقدر دستت بهش نخور...

ناشناس: خیلی سلیطس درست مثل همسرت... ولی همسرت خیلی زیباست حیفع برای ت...

- خفه شو اشغال... ( داد)

ناشناس: او نمی‌دونستم رو همسرت غیرت داری...

فردا ساعت ۸ بیا به آدرس کال باند....

او جعون یادم رفت بگم ات همون دختر کوچولوییه که چند سال پیش از دستش دادی ...


- ات....

ناشناس: (گوشی رو قطع می‌کنه)

- لعنت بهش( داد)

- ات یعنی تو همونی که توی بچگیم گمت کردم ... عشق بچگیم این همه مدت جلوی چشمم بوده و من نفهمیدم....

- گریه هام شروع شد ... باورم نمیشد که من سنگدل
بعد از ... از دست دادن دختر کوچولوم دوباره گریه کنم...

- اشکامو پاک کردم و با سرعت به سمت عمارت حرکت کردم...

ویو داخل عمارت:

- با دو به سمت اتاق رفتم که کالیرا جلوی در اتاق بود

- کالر...

¥ داداش... ات... ات نیست....

- با دو به سمت اتاق رفتم که با جای خالی ات و با گوشی که روی تخت ولو‌ شده بود مواجه شدم...

- اتتت ( داد)

- با دو به سمت گوشی رفتم ... رمز گوشی رو زدم و وارد پیام ها شدم...

چیز مشکوکی نبود ...

وارد تماس ها شدم...

شماره ناشناس اما آشنایی بود..
گوشیم از جیبم در آوردم و نگاهی به شماره کردم... باورم نمیشه....


ادامه دارد...🌔


احتمالا دو پارت دیگه تا پایان رمان جونکوک داریم ... باورم نمیشه هنوز ...

خیلی دوست داشتم ادامه بدم ولی از رمان هایی که خیلی طولانی میشند خوشم نمیاد ... و مدتی بعد کصل کننده میشه 😘

تا پارت بعد بازنشر رو بالای ببرید حماینم زیاد کنید تنکیو بای بای 😍⭐😘
دیدگاه ها (۱۰۱)

رمان جونکوک

رمان جونکوک

خوب سلام علیکم حال و احوال ها چطوره...🌷💖دخترای قوی مَن ...می...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط