{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Iove and the moon

Iove and the moon
Part17

با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم
وای این دیگه چی حس خوبی ندارم

ویو کوک

هه دختر کوچولو از دستم نمیتونی فرار کنی
یه شب خب باهم حال میکنیم
خیلی منتظر اون شبم
هی کوک منحرف نشو دختره ترسید سریع لباسام را پوشم و ازش مذرت خواهی کنم


خانم یونا حالتون خوبه
یونا: اره خوبم فقط یکم... گرمه همین

همینطور که کوک از پله ها پایین می امدحرف های ما را شنید
کوک: خدمتکار نیلا این هفته شما مرخصی هستی

باشه رئیس ممنون

یونا:. ام.. چرا میخوای بری بمون

کوک: انقدر اصرار نکن امشب شام با من باشه
یونا: .. باشه


همینطور که نشسته بودم و سریال میدیم نگاهی به تاریخ انداختم در دل گفتم
وای نه چرا انقدر زمان زود میگذره یعنی فردا پریود میشم نه اصلا نمیخوام

کوک: چیزی شده اخه صورت غمگینه
یونا: نه برای چی میپرسی؟
کوک: اخه نگران شدم.

جوابی ندادم و رفتم خیلی دلم درد میگرد به سمت دستشویی رفتم
وای نه چرا یه روز زودتر
رنگم پریده بود حالم خوب نبود
به سمت اتاق خواب رفتم تا یکم استراحت کنم
کوک در را باز کرد حالت خوبه چرا انقدر رنگ پریده

هیچی فقط دلم درد میکنه

پس تو الان مریضی میرم برات مسکن بیارم
بیا بخور یکم حالت بهتر میشه

میشه بغلم کنی

اره اگه حالت بهتر میشه

سرتکان دادم و در بغلش خوابم برد

ویو کوک

پرنسس کوچولو خیلی حالش بد بود منم برم لباسام عوض کنم بیام پیشش بخوابم فکر کنم این مریضی خیلی درد داره کاش میشد دردش همش مال من باشه که اون درد نکشه

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart18ویو یونا صبح با درد شدیدی از خواب بی...

Iove and the moonPart16ویو کوک الان چون زنمه باید به حرفش گ...

بچه ها کلی پارت نوشتم اما چون حمایت کمه وقتی 40 تایی شدم...

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط