جهنم من

جهنم من
پارت ۲۲


ارسلان،مرگ من
دیانا،ای خدا باشه مخورم
(و کلی حرف زدمو تموم شد )



«روز عمل»


متین،دیانا امروز عمل داره
(همون ک ط پارت های قبلی گفته بودم)



دیانا،عا عمل دارم ساعت³




»بعد عمل«



دیانا،اییی سرممم کمرم دستممم.......


ارسلان،دردت ب جونم زندگیم

دیانا. ،خدا نکنه

ارسلان، بکنه

،،،،،،،،،،،

دیانا،ساعت²شب بود ط تخت بیمارستان بودم داشتم با گوشیم ور میفرستم ک ی دفعه ی مرد سیاه پوش اند در اتاقی ک من توش بودم رو باز کرد






جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
دیدگاه ها (۱۰)

رمانم رو ادامه بدم یا نه خبه رمانم ؟

پارت اول دومشو باز میزارم کامنتا

رمان بغلی من پارت ۸۰.... چند ساعت بعد ....دیانا: چشامو باز ک...

رمان بغلی من پارت ۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰ستایش: خاک تو سرم دیانا محکم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط