فیک ماه زیباست
Moon is beautiful
part14
ن. اره درسته تهیونگ بدونه ولی ما باید یجوری رفتار کنیم که کوک شک نکنه... تهیونگ باید خودش به کوک بفهمونه عاشقشه
ویو تهیونگ
حوصلم سر رفته بود... با خودم گفتم با بچها بریم والیبال بازی کنیم. رفتم و در اتاق نامجون رو زدم که دیدم همه بجز کوک اونجا ان
ت. نامی... آااا.... چیزی شده؟
ن. اوه اومدی... راستش جونگکوک به جیمین گفته که دیشب داشتی چیکار میکردی
ت. خ.. خب؟
ن. جیمین اومد از من مشورت بگیره که یونگی ام اینجا بود و من جریانو گفتم... میخواستیم بهت کمک کنیم و نمیتونستیم از بقیه پنهان....
ت. ب.. باشه فهمیدم.. نمیخواد ادامه بدی
جین. تهیونگ... ما میخوایم کمکت کنیم...هوم؟ بدون اینکه جونگکوک چیزی بفهمه
ت. الان باید چیکار کنم
جیهوپ. خاستگاری.. ازش خاستگاری کن ولی نه به این زودی
ت. راستش خودمم میخواستم همینجوری ازش مراقبت کنم... میخوام خودش متوجه بشه
یونگی. اره درسته... رو کمک ما ام حساب کن
ت. ممنونم
جیمین. راستی تهیونگ چیکار داشتی؟
ت. اخخخ یادم رفته بود.. بذارین برم کوک رو صداکنم
رفتم تو اتاق جونگکوک و در زدم
ت. کوک
ک. بله... بیا تو
درو باز کردم و گفتم
ت. بیا پایین میخواستم یه چیزی بهتون بگم
ک. باشه بریم
رفتیم پایین و جونگکوک پیش بچها نشست. منم وایسادم تا حرفمو بزنم
ت. بچها نظرتون چیه بریم والیبال بازی کنیم؟
جین. اره بریم
جیمین. الان؟
تهیونگ. اره
نامجون. فکر بدی نیست
یونگی. پس من و جیهوپ بریم توپ رو باد کنیم
جونگکوک. خب منتظر چی هستین بریم اماده بشیم
تهیونگ. خوبه... پس بریم
خب الان یه کم خیالم راحت شد
حداقل تنها نیستم تو این راه
پرش به بازی
ویو راوی...
اعضا درحال والیبال بازی کردن بودن که یه سنگ زیر پای جونگکوک گیر کرد... افتاد زمین و زانوش یکم خراش برداشت... اومد بلند بشه تا ادامه ی بازی رو انجام بدن.... در حال تکوندن خاک لباسش بود که جیهوپ عقب عقب اومد تا توپو بزنه اما به هم برخورد کردن
جیهوپ افتاد روی جونگکوک و تا اومد بلد شه توپ به سرش خورد و دوباره افتاد.
وما جونگکوک رو داریم که با سَر زمین خورده و حالش بده و خراش پاش به زخم تبدیل شده و داره خونریزی میکنه
تهیونگ که از صبح بی دلیل مواظب جونگکوک بود الان نگرانی، ترس و ناراحتی رو باهم داشت تاحالا اینجوری نگران کسی نشده بود
جیهوپ جای توپی که به سرش خورده بود رو ماساژ داد و سریع از روی جونگکوک بلند شد... الان همه دور
کوک جمع شده بودند
ویو جونگکوک...
ادامه دارد....
شرطا
لایک۱۰
بازنشر۱۰
کامنت۴۵
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی 👐🏻🥳
@Liana89
خببببب اینم دو پارت حمایت کنیدددد
من گفتم ۱۰ تا لایک و بازنشر ولی شما بیشترش کنیدد
تا حمایت نشه نمیزارم
بوس بوس
part14
ن. اره درسته تهیونگ بدونه ولی ما باید یجوری رفتار کنیم که کوک شک نکنه... تهیونگ باید خودش به کوک بفهمونه عاشقشه
ویو تهیونگ
حوصلم سر رفته بود... با خودم گفتم با بچها بریم والیبال بازی کنیم. رفتم و در اتاق نامجون رو زدم که دیدم همه بجز کوک اونجا ان
ت. نامی... آااا.... چیزی شده؟
ن. اوه اومدی... راستش جونگکوک به جیمین گفته که دیشب داشتی چیکار میکردی
ت. خ.. خب؟
ن. جیمین اومد از من مشورت بگیره که یونگی ام اینجا بود و من جریانو گفتم... میخواستیم بهت کمک کنیم و نمیتونستیم از بقیه پنهان....
ت. ب.. باشه فهمیدم.. نمیخواد ادامه بدی
جین. تهیونگ... ما میخوایم کمکت کنیم...هوم؟ بدون اینکه جونگکوک چیزی بفهمه
ت. الان باید چیکار کنم
جیهوپ. خاستگاری.. ازش خاستگاری کن ولی نه به این زودی
ت. راستش خودمم میخواستم همینجوری ازش مراقبت کنم... میخوام خودش متوجه بشه
یونگی. اره درسته... رو کمک ما ام حساب کن
ت. ممنونم
جیمین. راستی تهیونگ چیکار داشتی؟
ت. اخخخ یادم رفته بود.. بذارین برم کوک رو صداکنم
رفتم تو اتاق جونگکوک و در زدم
ت. کوک
ک. بله... بیا تو
درو باز کردم و گفتم
ت. بیا پایین میخواستم یه چیزی بهتون بگم
ک. باشه بریم
رفتیم پایین و جونگکوک پیش بچها نشست. منم وایسادم تا حرفمو بزنم
ت. بچها نظرتون چیه بریم والیبال بازی کنیم؟
جین. اره بریم
جیمین. الان؟
تهیونگ. اره
نامجون. فکر بدی نیست
یونگی. پس من و جیهوپ بریم توپ رو باد کنیم
جونگکوک. خب منتظر چی هستین بریم اماده بشیم
تهیونگ. خوبه... پس بریم
خب الان یه کم خیالم راحت شد
حداقل تنها نیستم تو این راه
پرش به بازی
ویو راوی...
اعضا درحال والیبال بازی کردن بودن که یه سنگ زیر پای جونگکوک گیر کرد... افتاد زمین و زانوش یکم خراش برداشت... اومد بلند بشه تا ادامه ی بازی رو انجام بدن.... در حال تکوندن خاک لباسش بود که جیهوپ عقب عقب اومد تا توپو بزنه اما به هم برخورد کردن
جیهوپ افتاد روی جونگکوک و تا اومد بلد شه توپ به سرش خورد و دوباره افتاد.
وما جونگکوک رو داریم که با سَر زمین خورده و حالش بده و خراش پاش به زخم تبدیل شده و داره خونریزی میکنه
تهیونگ که از صبح بی دلیل مواظب جونگکوک بود الان نگرانی، ترس و ناراحتی رو باهم داشت تاحالا اینجوری نگران کسی نشده بود
جیهوپ جای توپی که به سرش خورده بود رو ماساژ داد و سریع از روی جونگکوک بلند شد... الان همه دور
کوک جمع شده بودند
ویو جونگکوک...
ادامه دارد....
شرطا
لایک۱۰
بازنشر۱۰
کامنت۴۵
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی 👐🏻🥳
@Liana89
خببببب اینم دو پارت حمایت کنیدددد
من گفتم ۱۰ تا لایک و بازنشر ولی شما بیشترش کنیدد
تا حمایت نشه نمیزارم
بوس بوس
- ۲.۹k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط