{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ماه زیباست

Moon is beautiful
part13
رفتم سمتش و گرفتمش، چشماش بسته بود تو همون حالت بودیم که یهو جیمین اومد
ج. بچها کجـ...  اوه... جین گفت صداتون کنم برای صبحانه، من میرم شما ام زودتر بیاین
جیمین رفت و جونگکوک سریع از بغلم اومد بیرون
ک. ممنون
ت. بیشتر مواظب باش
جونگکوک سرتکون داد
ک. امم.. بریم؟
ت. ب.. بریم بریم

ویو جونگکوک
صبحونه رو که خوردیم و جمع کردیم، یکم خونه رو مرتب کردیم... هرکی خسته یطرف افتاد، منم داشتم میرفتم اتاقم که جیمین پشت سرم اومد و صدام کرد
ج. کوک، بیا بریم اتاق من کارت دارم
عجب یعنی چیکار داره؟
سر تکون دادم و رفتم و نشستیم روی تخت
ج. خب میشنوم
ک. چی؟
ج. دیشب... و البته امروز صبح
ک. آه.. جیمینااا
ج. منتظرم
ک. خ... خب چجوری بگم...
یه کم مکث کردم ولی بلاخره گفتم
ک. تهیونگ دیشب منو بوسید...
ج. چیییییی!!!!
ک. اییی گوشم... یواش میشنون
ک. یجوری بود یه رفتار عجیبی داشت، تاحالا اینجوری ندیده بودمش..
جیمین با خنده گفت
ج. نکنه دوسِت داره شیطون
منظورش چی بود تهیونگ؟منو دوست داره؟
با لحن عصبی گفتم
ک. چرا چرت میگی
ج. باور کن شوخی کردم
ک. هوففف به نظرت باید چیکارکنم؟
ج. بابا حالا مست بوده، شاید خودشم نفهمیده
ک. نه جیمین فکر نکنم.... مسئله جدی تره، یجوریم
ج. من با نامجون حرف میزنم... شاید یه راه حلی داشته باشه
ک. باشه

ویو جیمین
رفتم تو پذیرایی دیدم بچها نیستن... حتما اتاقشونن
رفتم و در اتاق نامجون رو زدم
ن. بیا تو
ج. اوه یونگی هیونگ توام اینجایی
ی. خب اره.. چیزی شده
ج. خب اره با نامجون کار داشتم
ی. برم؟
ج. نه بشین...
ن. چی شده
جریان رو براشون تعریف کردم... یونگی تعجب کرد ولی نامجون گفت
ن. آه... چی بگم، درسته
ج. چی؟ مگه میدونستی؟
ن. اره خب... چجوری بگم، تهیونگ بهش حس داره
یسسسس میدونستم(تو ذهنش)
ی. ولی...
ن. اره خب جفتشون پسرن
ج. باید چیکار کنیم
ن. کمک کنیم تهیونگ بهش اعتراف کنه... شایدم نه
ج. به بقیه بگیم؟
ی. بگیم ولی تهیونگ باید بدونه که همه ی ما میدونیم
ن. اره درسته تهیونگ بدونه ولی ما باید یجوری رفتار کنیم که کوک شک نکنه... تهیونگ باید خودش به کوک بفهمونه عاشقشه

ویو تهیونگ....

ادامه دارد....

کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی👐🏻🥳
@Liana89
دیدگاه ها (۴)

فیک ماه زیباست

جالبه این همه فالور دارم حتی در حد ده تا لایک و بازنشر هم هم...

فیک_ماه زیباست

علی ابن موسی الرضا

پارت ۵ویو کوکرفتم سمت رودخونه..هوا خنک بود..آروم لباس هارو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط