{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MyFides! Forgave my sins | فیدس من!گناهانم رو ببخش

p2

ا.ت: برعکس...میخوام بگم نظر تو خیلی برام مهمه...حالا پسرم کجا رو دوست داره؟

تهیونگ خوشحال شد و با لبخند خجالتی سرشو انداخت پایین
ا.ت: چیه؟پسرم داره به چیا فکر میکنه؟
تهیونگ: به تو...به اینکه چقدر دوستت دارم...چقدر دوستت دارم که واقعا واقعا بدونت...حتی یک روزم سخته
ا.ت: منم دوستت دارم(لبخند و در حال مخفی کردن ترس)نگفتی کجا بریم
تهیونگ: بریم پارک چانگدوگ؟!(نگاهای اونجوری)
ا.ت پارک چا...چانگدوگ؟!(ترس)
تهیونگ دوست نداری؟(نگاه های شکاک)
ا.ت نه باحاله...باحاله
[چانگدوگ: باغ تاریخی و جنگلی]
تهیونگ دست از خوردن برداشته بود ولی ا.ت تند تند می‌خورد
تهیونگ: کیکشو دوست داری؟

ا.ت ویو
عادی باش عادیییی باششش

ا.ت: من باید بپرسم ازت...چرا نمیخوری؟دوست نداریش؟
تهیونگ: نه من دیگه نمیخوام بقیش مال تو عزیزم
ا.ت: شام خوردی؟
تهیونگ: هوم...میخواستم با تو بخورم ولی..
ا.ت: ولی؟
تهیونگ: اگر قرار بود اینجوری تند تند بخاطر من غذا بخوری....معدت درد میگرفت...عزیزم

ا.ت سرشو بالاتر اورد و تو چشمای تهیونگ نگاه کرد
ا.ت: ن...نه...خیلی وقته با هم شام نخوردم...ی..یعنی نخوردیم...خوشحال میدم اگر برا شام می‌امدی پیشم

تهیونگ حرفی نزد....اما چشماش داشت خوی وحشی به خودش میگرفت...دستشو روی دست ا.ت گذاشت(دستی که چنگال توش بود)
ا.ت: نه الان دیگه واسه شام دیره من خوردم تو هم خوردی بیا همین کیکو تموم کنیم

تهیونگ بازم چیزی نگفت
ا.ت دلشوره گرفته بود...هر لحظه ممکن بود یهطوری بشه
دستاش کم کم داشت لرزش خودشو نشون میدا
ا.ت برای عادی نشون دادن اوضاع چنگال رو انداخت و دو دستشو رو صورت تهیونگ گذاشت و فشار داد
ا.ت: نمیگی با من حرف نزنی میمیرم؟

تهیونگ دستای ا،تو گرفت و اورد پایین اما ولشون نکرد
ا.ت: چیه؟چیشده عشقم(مثلا ناراحت)
تهیونگ: فیک رفتار نکن...من بیخوردی عصبانی نمیشم
ا.ت: چرا اینجوری فکر میکنی؟من نمیخوام باهات فیک رفتار کنم...منم دوستت دارم...شاید خیلی بیشتر از اونی که تو دوستم داری...نمیخوامم که عصبانیت کنم ولی تو یه وقتایی یه کارایی میکنی که آدم میترسه

تهیونگ داشت فشار رو احساس می‌کرد
ا.ت هم نمیتونست این فشار رو برداره انگار

ا.ت: چرا جواب نمیدی؟قهری الان؟
تهیونگ: متنفرم وقتی اینقدر فیک رفتار میکنی...مگه من اون کارا رو واسه کی کردم؟خودم؟!یا تو
ا.ت: تهیونگ من..
تهیونگ: نه ا.ت دیگه نه...داری اعصابمو خورد میکنی
ا.ت دستاشو کند و از جاش بلند شد و رفت توی اتاق...دری نبود که ببنده ولی رفت و نشست یکجا و چشماشو گرفت...اشکاش عین بارون میریختن

تهیونگ خوب میدونی تقصیر توعه‌...خوب میدونی یه وقتایی از دستم در میره اونم بخاطر کارای خودت...ولی باز اینجوری میکنی

𖥦𖥦فلش بک𖥦𖥦
ویو ماه پیش

ا.ت تو اتاق اعتراف در کلیسا
..
#فیک
#چند_پارتس
#bts
#2026
دیدگاه ها (۴)

MyFides! Forgave my sins | فیدس من!گناهانم رو ببخش

MyFides! Forgave my sins | فیدس من!گناهانم رو ببخش

MyFides! Forgave my sins | فیدس من!گناهانم رو ببخش

نتیجه رای گیری

love Between the Tides⁷¹یک ساعت بعدچشمانم را باز کردم دیدم ب...

Part 15

love Between the Tides⁷⁰فردا داخل کافه بودم داشتم کیک ها و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط