پارتاول
#پارت_اول
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
لیام:من نمیدونم باید چیکار کنم من میخوام. معمار شم بابا میخوام مثل مامان بشم...
نیک همینجوری در سکوت به پسرس که اون ور میز شام نشیته بود و با کاهو و مرغ داخل پشقابش بازی میکرد نگاه کرد
نیک:لیام فک کردم قبلا راجبش بحث کردیم
ناگهان لیام چنگال فلزیشو زمین گذاشت
لیام: نظرم عوض نمیشه یا میرم معماری یا دانشگاه نمیرم
نیک.لحظه ای لقمه در دهانش را فراموش کرد سرشو بالا آورد و به پسرش نگاه کرد
نیک:پس تو این خونه هم نمیمونی
لیام:چی چی میگی بابا
نیک :حرف حرف منه لیام
لیام:خودم کار میکنم پولشو میدم ولی باید کمک کنی
نیک:اگه نتونستی چی اگه به من و پولام ضرر بزنی چی
لیا:فقط پول مهمه؟درسته باید بگم قرار نیست بهشون گند بزنم قول میدم اکه گند زدم. هرکاری بگی میکنم و نه نمیاره و سعی میکنم پولتو پس بدم
نیک. تک. نیشخندی زد
نیک:فکرامو میکن
لیام آدامز
تنها وارث نیک آدامز تاجر بزرگ آمریکا
سن:21
قد:196
علایق:معماری .ورزش. بوکس .موسیقی. تنهایی. رنگ سیاه
________________________________________
فصل اول
لیام از ماشینش پیاده شد و به جلوش نگاه کرد بلخره اونجا بود دانشگاه لندن بلخره. روز اول. دانشگاه همه پسرا دخترا داشتن میرفتن داخل ساختمون که یهو دستی رو شونه لیام نشست که اونو از رویایی که داشت توش غرق میشد بیرون کشید و به دنیایه واقعی برگردوند،لیام برگشت و به پشتت نگاه کرد
زک بود دوست صمیمیش که همرا با اون تواین دانشگاه رشته معماری ثبت نام کرده
بود
ادامه خواستین بگین
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
لیام:من نمیدونم باید چیکار کنم من میخوام. معمار شم بابا میخوام مثل مامان بشم...
نیک همینجوری در سکوت به پسرس که اون ور میز شام نشیته بود و با کاهو و مرغ داخل پشقابش بازی میکرد نگاه کرد
نیک:لیام فک کردم قبلا راجبش بحث کردیم
ناگهان لیام چنگال فلزیشو زمین گذاشت
لیام: نظرم عوض نمیشه یا میرم معماری یا دانشگاه نمیرم
نیک.لحظه ای لقمه در دهانش را فراموش کرد سرشو بالا آورد و به پسرش نگاه کرد
نیک:پس تو این خونه هم نمیمونی
لیام:چی چی میگی بابا
نیک :حرف حرف منه لیام
لیام:خودم کار میکنم پولشو میدم ولی باید کمک کنی
نیک:اگه نتونستی چی اگه به من و پولام ضرر بزنی چی
لیا:فقط پول مهمه؟درسته باید بگم قرار نیست بهشون گند بزنم قول میدم اکه گند زدم. هرکاری بگی میکنم و نه نمیاره و سعی میکنم پولتو پس بدم
نیک. تک. نیشخندی زد
نیک:فکرامو میکن
لیام آدامز
تنها وارث نیک آدامز تاجر بزرگ آمریکا
سن:21
قد:196
علایق:معماری .ورزش. بوکس .موسیقی. تنهایی. رنگ سیاه
________________________________________
فصل اول
لیام از ماشینش پیاده شد و به جلوش نگاه کرد بلخره اونجا بود دانشگاه لندن بلخره. روز اول. دانشگاه همه پسرا دخترا داشتن میرفتن داخل ساختمون که یهو دستی رو شونه لیام نشست که اونو از رویایی که داشت توش غرق میشد بیرون کشید و به دنیایه واقعی برگردوند،لیام برگشت و به پشتت نگاه کرد
زک بود دوست صمیمیش که همرا با اون تواین دانشگاه رشته معماری ثبت نام کرده
بود
ادامه خواستین بگین
- ۱۲۲
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط