{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تیر را شلیک کنم اما بیاد نامه ی جیب سرباز دشمن اف

خواستم تیر را شلیک کنم اما بیاد نامه ی جیب سرباز دشمن افتادم که داخلش نوشته بود
پدرم منتظرم برگردی

منصرف شدم 💔💔
دیدگاه ها (۱۱)

اگه اَشک بِشَم آستین شُدن بَلَدی؟؟!🎳

«من در وحشتِ چشم‌های معصوم کودکان میناب قفل شده‌ام؛ در نجات ...

ترسناک تر از صدای موشک و جت، آفلاین شدن ادماییه که نگرانشونی...

حلما، دخترِ تبریزکلیپِ عملیات نجاتِ حلما سحرگاه دوشنبه سوم ف...

تکپارتی عضو هشتم ویو ات سلام من ات 26سالمه عضو هشتم گروه بی ...

پارت ۱۰۸ * وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود * اپیک : او ببخش...

سکوت پیستPart:⁴⁴ساعت تقریبا ۶ بود که پاشدم تا برم آماده شمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط