پارت ۱۰۸
پارت ۱۰۸
* وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود *
اپیک : او ببخشید بیدارت کردم
رزت : نه باید بیدار میشدم
اپیک : باشه
رزت : اینجا چیکار میکنی؟
اپیک : یه نامه بهم دادن که اسم تو روشه فکر کنم برای تو باشه
رزت : نامه؟
اپیک : گذاشتمش رو میزت خودت برش دار من دیگه میرم
رزت : باشه
* از اتاقم رفت بیرون *
رزت : نامه برای من؟
* بلند شدم و رفتم نامه رو برداشتم و بازش کردم *
رزت : از طرف میا؟
کیان : صبح بخیر
رزت : عه تو از کی اینجایی
کیان : همین الان .... این چیه؟
رزت : نامه
کیان : نامه؟
رزت : آره
کیان : چی نوشته؟
رزت : از طرف میا
کیان: میا؟ همکلاسیت؟
رزت : به عنوان استیگما حافظه ی خوبی داری
کیان : هه هه هه هه
رزت : خو حالا از خود راضی نباش
کیان : بدش من
* اومد و نامه رو از دستم گرفت *
کیان : هوم مهمونی چای
رزت : بدش من!
کیان : ازم خواهش کن
رزت : بدششش
کیان : نمیتونی بگی لطفا؟
* شروع کرد خندیدن *
رزت : فشاریم نکن بدشششش
کیان : فقط یه کلمه بگو لطفا
* وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود *
اپیک : او ببخشید بیدارت کردم
رزت : نه باید بیدار میشدم
اپیک : باشه
رزت : اینجا چیکار میکنی؟
اپیک : یه نامه بهم دادن که اسم تو روشه فکر کنم برای تو باشه
رزت : نامه؟
اپیک : گذاشتمش رو میزت خودت برش دار من دیگه میرم
رزت : باشه
* از اتاقم رفت بیرون *
رزت : نامه برای من؟
* بلند شدم و رفتم نامه رو برداشتم و بازش کردم *
رزت : از طرف میا؟
کیان : صبح بخیر
رزت : عه تو از کی اینجایی
کیان : همین الان .... این چیه؟
رزت : نامه
کیان : نامه؟
رزت : آره
کیان : چی نوشته؟
رزت : از طرف میا
کیان: میا؟ همکلاسیت؟
رزت : به عنوان استیگما حافظه ی خوبی داری
کیان : هه هه هه هه
رزت : خو حالا از خود راضی نباش
کیان : بدش من
* اومد و نامه رو از دستم گرفت *
کیان : هوم مهمونی چای
رزت : بدش من!
کیان : ازم خواهش کن
رزت : بدششش
کیان : نمیتونی بگی لطفا؟
* شروع کرد خندیدن *
رزت : فشاریم نکن بدشششش
کیان : فقط یه کلمه بگو لطفا
- ۷۷
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط