{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک فراموش شده

part: ³

ویو ا/ت

بدون هیچ صدایی رفتم تا شاید نبودما حس کنه. و بله موفق شدم.



کلی زنگ کلی تماس. ولی هیچ کدومارو جواب ندادم. باید زودتر این متوجه من میشد.


یه شب پیامم داد که حال رانا بده و تازه از بیمارستان مرخصش کردن. قلبم ریخت.


فورا سوار ماشین شدم و رفتم خونه. درا که باز کردم همه جا اروم بود. فورا رفتم توی اتاق رانا.


نبود. رفتم توی اتاق های دیگه ولی باز هم کسی نبود. اومدم توی پذیرایی داد زدم


_جونگکوک.... کجایی.


ترسیده بودم. ترسیده بود بلایی سر رانا اومده باشه. تا اینکه جونگکوک از توی حیاط پشتی اومد تو.


رانا هم توی بغل بود. فورا رفتم سمت جونگکوک و رانا را گرفتم توی بغلم. خواب بود. و سالم بود.


بوسش کردم و گذاشتمش روی شونم.


_جونگکوک رانا که سالمه. پس چرا اون پیاما دادی.(اروم حرف زد که رانا بیدار نشه.)


جونگکوک هیچ حرفی نزد.


_جونگکوک د حرف بزن چرا.


جونگکوک را گرفت و بردش توی تختش و بعد اومد بازوی ات را گرفت و بردش توی حیاط پشتی. که یه وقت رانا بیدار نشه.


_جونگکوک حرف بزن چرا این کارا کردی؟(داد)

+در اصل تو بگو کدوم گوری بودی ها؟(عربده)

_به تو چه که کجا بودم مگه برات مهمه؟(بلند)

+تو زنمی معلومه که برام مهمه روانی شدی؟

_عااا چه جالب اقای جعون تازه یادش اومده که یه زن داره (خنده)

+بسه دیگه تو چت شده چرا انقدر عجیب شدی تو؟

_چون تو خواستی. خب؟

+من خواستم تو عجیب شی؟ چرا داری چرت میگی ا/ت؟

_اره تو خواستی. بعدشم من عجیب نشدم. تازه شدم یکی مثل خودت.(و با انگشت میزنه به سی... نه جونگکوک)

_مگه من چیکارت کردم؟ مگه چجوری باهات رفتار کردم؟؟(داد)

+از وقتی رانا به دنیا اومده تو منا فراموش کردی. از وقتی رانا به دنیا اومده همه توجهت روی اونه و با من سرد شدی(داد و گریه)

+چرت نگو ات. چرا داری به رانا حسودی میکنی؟ به دختر خودت!

_هع. جونگکوک میخای بفهم میخای نفهم. من دیگه ازت از این رفتارت خستع شدم.

ات رفت توی خونه که چمدونشا جمع کنه. جونگکوک همونجا خشکش زد



ویو جونگکوک

حق با ات بود. از وقتی رانا به دنیا اومده به ات توجهی ندارم. اصلا نگاه بهش نکردم یا حتی یادم نمیاد مکالمه ای باهم داشته بودیم.


شایدم داشتیم ولی به خاطر بی توجهیم یادم نبوده. باید از دلش دربیارم. فورا رفتم دنبالش. توی اتاق بود داشت چمدونشا حمع میکرد.


لباساشا از دستش گرفتم و پرت کردم روی تخت. و شونشو گرفتم. و به سمت خودم گرفتمش.

+ات تو جایی قرار نیست بری.

_جونگکوک به توچه

+ببین حق داری اره من اشتباه کردم. قبول دارم و....


_پس خداراشکر قبول کردی.

+ببین میدونم نمیتونم بهت بگم ببخش چون حق داری نبخشی ولی خواهشا بزار جبران کنم.


_جبران شدنی نیست.


+جبران شدنیه. خواهش میکنم یه فرصت دیگه بهم بده


ات خودشو از دست جونگکوک ازاد کرد و بدون هیچ حرفی به کارش ادامه داد تا اینکه...


#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۱)

فراموش شده

فیک فراموش شده

آخرین شب part 3با کسی که دیدم شکه شدم ،اون بود تهیونگ تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط