{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Daddy hate part : ۱۳

های گایز میخواستم اول یه چی بهتون بگم اول از کامنت ها می‌خوانید بعد میاین کپشن بخونید
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_جیمین_
بعد خداحافظی با آنجلا و مامانم باید هرچه زودتر خودم و به فرودگاه میرسوندم تا از پرواز عقب نمونم.
دلم براش تنگ میشد
برا غر زدناش
لج بازیاش
لبخنداش
و از همه مهمتر توله کوچولومون
بعد رسیدن، حتما باید بهش زنگ بزنم
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_تایلند_
~ آقا گفته بودید بعد رسیدن، بهتون یاد آوری کنم که به خانم زنگ بزنید
_ باشه بعدا زنگ میزنم
_ فعلا باید برا قرار داد به شرکت آقای لی بریم
~ بله درسته
_________
*قربان آقای پارک تشریف اوردن 
*آه بله..بگید بیان داخل
_ سلام
_ من پارک جیمین رئیس شرکت bvo هستم
* جیمین، نشناختی هنوز؟
_ ببخشید، من..بجا نمیارم
* واقعا که منم..لی هوانگ.. دوست قدیمت
_ لی هوانگ.. لی هوانگ
_ لی هوانگ..آهاااااان
_ تویی هوانگ، چقدر عوض شدی
_ تو اینجا چیکار میکنی؟ چرا اومدی تایلند
* خب.. بخاطر رشتم باید میومدم تایلند و این شد که دیگه همینجاهم مستقر شدم
* تو چی؟ از خودت بگو
* ازدواج کردی؟ چند تا بچه داری؟ 
* با اینکه میدونم تا حالا چهارتا زن داری ولی ازت میخوام که اسماشون و بم بگی
_ هوفف
_ یعنی من انقدر هیزم؟
* اره جانم، خودت خبر نداری
* جواب ندادی؟
_ خب زنم اسمش ا‌نجلا و یه توراهی هم داریم که قراره تا چند ماه دیگه به دنیا بیاد
* وای جیمین...تو بچه داری؟ دختره یا پسر؟
_ خب راستش(خنده)
_ یه پسره
* پس یه وارث قراره داشته باشی
_ اومم..ولی سلامتی برام مهمتره
_ تو چی؟ زن و بچه داری
* نه ..هنوز مجردم من با مجردی بیشتر حال میکنم 
_ ولی من با زنم بیشتر خوش میگذرونم..و بیشتر از هرچیز دیگه باهم دیگه خوشحالیم
* چه زن خوبی داری
* خیلی دوست دارم ببینمش
_ راستی..میخواستم درباره یه شماره ناشناس تحقیق کنی...میتونی؟
_ تو آدمای زیادی داری که تو این کارن
* باشه..فقط بیشتر برام توضیح بده
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
شب و روز بدون جیمین دیگه برام فرقی نمیکنه روز ها خیلی دیر میگذره ..‌
+ یعنی الان چیکار میکنه بهش زنگ بزنم، اوه نه شاید الان کار داشته باشه نه حتما بهش زنگ میزنم، دلم براش خیلی تنگ شده
_ اوه..ببین کی اینجاست بیبی های خودم، حالتون خوبه
+ جیمینا دلمون خیلی برات تنگ شده
_منم دلم برات تنگ شده
+ دوهفته برام عین یه سال بود بقیش و هم فکر کنم یه ده سالی برام حساب شه...نمیشه یکم زودتر برگردی
_ نه لاوم
* جیمین بیا جلسه
_ الان میام
* با کی داری حرف میزنی
_ با زنم
* ببینمش
* اوه سلام خانم پارک
* من آقای لی هستم..و از آشنایی باهاتون خرسندم
+ منم همچنین آقای لی
* خب جیمین اگه میشه یکم زودتر تمومش کن که جلسه دیر نشه 
 _ اوه.. عزیزم من دیگه میرم کاری نداری
به سلامت
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_ بعد تموم شدن ویدیو کال بلند شدم تا سریع به جلسه بدم
* جیمین قبل جلسه باهات کار دارم..بشین حرف بزنیم 
در و هم ببند
_ اومم..باشه میشنوم
*راستش همکاری دوتا شرکت چنان سود زیادی نداره ومن میخوام که ما..
_ نه ..من به سود زیاد نیاز ندارم 
* صبر کن حرفم تموم شه
* میتونیم با شرکتی که برا همکاری بهمون درخواست داده هم قرار داد ببندیم..میتونی دربارش فکر کنی چون اینجوری سود بیشتری به دست میاریم بازم خودت هرچی میخوای ولی بنظرم به پیشنهادم فکر کن
_ پیشنهادش خوب و آبدار بود
چرا موافقت نمیکردم
_ صبر کن
_ موافقم
* می دونستم قبول میکنی
* خب فردا باهاشون قرار میزاریم
* حالام دیگه بریم جلسه، خیلی دیرمون شده
_ باش بریم
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
قرار بود امروز ساعت ۶ بعد از ظهر به محل قرار برم
سوار ماشین شدم...تموم راه فکرم به سودی بود که قراره به دست بیاریم من به این سود نیاز ندارم
ولی چرا باز قبول کردم
_ هنوز نیومدن
* نه زنگ زدم گفتن تو راه‌ن
_ هوفف..اسیرمون کردن بخدا
* اوه اومدن
_کوو
* اون‌هان ببینشون
_ اون..اون..یعنی چی امکان نداره
_ اون لعنتی دیگه اینجا چیکار میکنه
_ نکنه شرکتی که برا همکاری بهمون درخواست داده بود، شرکت اینا بوده
امکان نداره
با دیدنش تمام خاطرات، برام یادآور شدن

لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
دیدگاه ها (۷)

Daddy hate part : last (14)

Lovely actor

Daddy hate part : 12

Daddy hate part : 11

" بازگشت بی نام "

your dream part : 1

معامله نهایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط