{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمآن وی با فرد صحبت میکرد

چَشمآنِ وِی با فرد صُحبَت میکَرد ؛
فرد نمیدآنِست چه بگوید فقَط از او پُرسید :
[ میخوآی بَغلِت کُنَم ؟! ]
طرَف مقآبل سَری به نشآنه رضآیت تِکان دآد..
و فرد دَر آن هنگآم وِی را در آغوش کِشید:))
دیدگاه ها (۴)

بِهتَرین حِس.. :))

اَگر فَردا نَبودَم...بِدون [ دوسِت دآشتَم و دآرَم ]

وَقتی دیگه نآ بَرای اِدآمه نَدآری..

"بیا توی زندگی بعدی ام همیدیگرو پیدا کنیم"اسم آهنگ : چهار جو...

پارت ۸اوبیتو رفت تو اشپزخانه تا قهوه را اماده کند، نمیدانست ...

مافیایه عشق:P:25فلیکس که تا اون مدت چشماش بسته بود بازشون کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط