Psycho killerقاتل روانی
Psycho killer(قاتل روانی)
Part 6
ات دختر داستان ما خیلی احساس خوبی میکرد بلاخره میتونست زندگی خوبی را تجربه کنه اما آیا این زندگی خوب دوام همیشگی داشت؟؟؟
این چیزی بود که ات بهش فکر میکرد اما اندکی بعد دست از این افکار پوچ و بیهوده برداشت به سمت کمد لباس نویش رفت درش را باز کرد انواع لباس های بیرونی در سمت راست کمد و انواع لباس های مجلسی در سمت چپ کمد در کاور های محافظ چیده شده بود به پایین کمد نگاهی انداخت یکی از کشوها را بیرون آورد یک دست لباس خونگی راحت و سبک انتخاب کرد تا برای خواب آماده شود بعد از پوشیدن لباس به سمت میز آرایشی کنار تختش رفت صندلی اش را بیرون کشید و روبه آیینه میزش نشست شروع به شانه زدن موهای نسبتا کوتاه و کم پشتش کرد بعد از اتمام کارهایش ملافه خوشرنگ تختش راکنار زد با فکر کردن به اتفاق خوشایند امروز به خواب عمیقی فرو رفت
`ساعت 6صبح`
با برخورد نور ضعیفی که از لای پرده به صورتم برخورد میکرد چشمانم را باز کردم اولین چیزی که دیدم همان پرده بسیار قشنگم بود چندین ثانیه بهش زُل زدم سپس قلتی در جای خودم زدم کش و قوسی به بدنم دادم با خودم آروم زمزمه کردم
ات: چه تخت گرم و نرمی .............
از جایم بلند شدم تخت نازنیم را مرتب کردم سپس به سمت پنجره اتاقم گام برداشتم پرده قشنگم را کنار زدم و با باز کردن پنجره بوی نمناک چمن های تازه آبیاری شده با هوای تازه و نسیم خنک صبحگاهی ترکیبی لذت بخش را بوجود آورده بود..... پس با تمام وجودم این هوای آرامش دهنده را وارد ریه هام کردم بشدت عاشق این هوای صبحگاهی بودم چرا که تمام این نعمت های الهی با ورود گرمابخش حیات زندگی یعنی خورشید ، از بین برده سردی ها و تاریکی ها جان تازه ای به زمین یعنی خانه ی ما انسانها بخشیده بود با فکر کردن به این چیزها دل ات دختر داستان ما پر از شادی و امید شده بود
به سمت کمد لباسش رفت از یکی از کشو ها یک دست لباس سفید با آستین های سه ربع و یک شلوار لی به رنگ آبی و یک جفت کفش اسپرت برداشت بعد از پوشیدنش ، شانه زدن موهایش از اتاق خارج شد راهروی طولانی که از میان تمام اتاق ها بود گذر کرد تا بلاخره به پله ها رسید بعد از طی کردن پله ها با احساس گرسنگی به سمت آشپز خانه رفت تا اینکه ........
ادامه دارد .................
دوستان گلم فعلا این دوپارت داشته باشید از حمایتاتون ممنونم و دوستون دارم در ضمن ادامه تکپارتی تهیونگ میزارم چون اولین تکپارتیم بود ازتون میخوام نظر بدید خوبه یا نه ؟؟؟؟؟؟؟ بعدش از جیمین می نویسم البته ازتون میخوام بهم بگید این تکپارتی قراره بنویسم غمگینش کنم یا شاد خوشحال میشم نظر بدید؟؟؟؟؟؟
لایک و کامنت فراموش نکنید کیوتیا❣️
Part 6
ات دختر داستان ما خیلی احساس خوبی میکرد بلاخره میتونست زندگی خوبی را تجربه کنه اما آیا این زندگی خوب دوام همیشگی داشت؟؟؟
این چیزی بود که ات بهش فکر میکرد اما اندکی بعد دست از این افکار پوچ و بیهوده برداشت به سمت کمد لباس نویش رفت درش را باز کرد انواع لباس های بیرونی در سمت راست کمد و انواع لباس های مجلسی در سمت چپ کمد در کاور های محافظ چیده شده بود به پایین کمد نگاهی انداخت یکی از کشوها را بیرون آورد یک دست لباس خونگی راحت و سبک انتخاب کرد تا برای خواب آماده شود بعد از پوشیدن لباس به سمت میز آرایشی کنار تختش رفت صندلی اش را بیرون کشید و روبه آیینه میزش نشست شروع به شانه زدن موهای نسبتا کوتاه و کم پشتش کرد بعد از اتمام کارهایش ملافه خوشرنگ تختش راکنار زد با فکر کردن به اتفاق خوشایند امروز به خواب عمیقی فرو رفت
`ساعت 6صبح`
با برخورد نور ضعیفی که از لای پرده به صورتم برخورد میکرد چشمانم را باز کردم اولین چیزی که دیدم همان پرده بسیار قشنگم بود چندین ثانیه بهش زُل زدم سپس قلتی در جای خودم زدم کش و قوسی به بدنم دادم با خودم آروم زمزمه کردم
ات: چه تخت گرم و نرمی .............
از جایم بلند شدم تخت نازنیم را مرتب کردم سپس به سمت پنجره اتاقم گام برداشتم پرده قشنگم را کنار زدم و با باز کردن پنجره بوی نمناک چمن های تازه آبیاری شده با هوای تازه و نسیم خنک صبحگاهی ترکیبی لذت بخش را بوجود آورده بود..... پس با تمام وجودم این هوای آرامش دهنده را وارد ریه هام کردم بشدت عاشق این هوای صبحگاهی بودم چرا که تمام این نعمت های الهی با ورود گرمابخش حیات زندگی یعنی خورشید ، از بین برده سردی ها و تاریکی ها جان تازه ای به زمین یعنی خانه ی ما انسانها بخشیده بود با فکر کردن به این چیزها دل ات دختر داستان ما پر از شادی و امید شده بود
به سمت کمد لباسش رفت از یکی از کشو ها یک دست لباس سفید با آستین های سه ربع و یک شلوار لی به رنگ آبی و یک جفت کفش اسپرت برداشت بعد از پوشیدنش ، شانه زدن موهایش از اتاق خارج شد راهروی طولانی که از میان تمام اتاق ها بود گذر کرد تا بلاخره به پله ها رسید بعد از طی کردن پله ها با احساس گرسنگی به سمت آشپز خانه رفت تا اینکه ........
ادامه دارد .................
دوستان گلم فعلا این دوپارت داشته باشید از حمایتاتون ممنونم و دوستون دارم در ضمن ادامه تکپارتی تهیونگ میزارم چون اولین تکپارتیم بود ازتون میخوام نظر بدید خوبه یا نه ؟؟؟؟؟؟؟ بعدش از جیمین می نویسم البته ازتون میخوام بهم بگید این تکپارتی قراره بنویسم غمگینش کنم یا شاد خوشحال میشم نظر بدید؟؟؟؟؟؟
لایک و کامنت فراموش نکنید کیوتیا❣️
- ۱۴.۸k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط