شرطا نرسید ولی گذاشتم
شرطا نرسید ولی گذاشتم:)))
ات با خوشحالی گفت: اره اره بریم( کیوت)
جونگکوک: کیوت من( خنده)
جونگکوک بلند شد و لب های ات رو بوسید
جونکوک: برو بالا لباس بپوش
ات: باشه
ات رفت بالا درو بست. داشت همینجور لباسشو عوض میکرد. رفت پایین: کوک کجاییی( داد)
کوک: الان میام تو برو تو ماشین
ات رفت تو ماشین نشست که یه نفر با ماسک و لباس های سیاه در ماشینو باز کرد و یه دستمال گذاشت رو صورت که ات چیزی نفهمید جز سیاهی...
ات رو سوار ماشینش کرد و برد...( بگین بدتون میاد)
"فلش بک به یک هفته پیش"
از زبان کوک: چند روزه که دشمنم یعنی کیم تهیونگ تهدیدم میکنه که ات رو میبرم و فلان چون عاشق ات شده. خیلی نگرانم وای من مراقب ات هستم.
"چند روز بعد فلش بکمون"
صبح بعد خوردن صبحانه به ات گفتم بریم بیرون. بهش گفتم بره تو ماشین ولی نبود. مطمئنم که تهیونگ بردتش...
" پایان فلش بک"
از زبان ات: با سردرد از از خواب بیدار شدم؛ دور و برمو نگاه کردم دیدم تو یه اتاق با تم مشکیم. یهو یه پسر با تیپ مشکی وارد اتاق شد و اومد سمتم: بیبی بیدار شدی؟
ات: تو کی هستی؟ چرا بهم میگی بیبی( از خداتم باشه)
تهیونگ: من کیم تهیونگم و ددیت( منم میخواممم)
ات: تو ددی من نی...
که با حرارت لب های ته روی لب های ات باعث شد حرف ات نصفه بمونه
ات میخواست تهیونگ رو از خودش جدا کنه ولی زورش خیلی کم بود در برابر تهیونگ
" ۱۰ مین بعد"
نفس نفس زنان از ات جدا شد. ات نفس بالا نمیاومد
ات: ولم کن برممم( داد و گریه و نفس نفس)
تهیونگ؛ نچ بیبی... من عاشقتم... هرچه زودتر تورو مال خودم میکنم و از کوک میگیرمت( پوزخند و نفس نفس)
شرطاااا: ۳۰ لایک
کامنت هم ۳۰
ات با خوشحالی گفت: اره اره بریم( کیوت)
جونگکوک: کیوت من( خنده)
جونگکوک بلند شد و لب های ات رو بوسید
جونکوک: برو بالا لباس بپوش
ات: باشه
ات رفت بالا درو بست. داشت همینجور لباسشو عوض میکرد. رفت پایین: کوک کجاییی( داد)
کوک: الان میام تو برو تو ماشین
ات رفت تو ماشین نشست که یه نفر با ماسک و لباس های سیاه در ماشینو باز کرد و یه دستمال گذاشت رو صورت که ات چیزی نفهمید جز سیاهی...
ات رو سوار ماشینش کرد و برد...( بگین بدتون میاد)
"فلش بک به یک هفته پیش"
از زبان کوک: چند روزه که دشمنم یعنی کیم تهیونگ تهدیدم میکنه که ات رو میبرم و فلان چون عاشق ات شده. خیلی نگرانم وای من مراقب ات هستم.
"چند روز بعد فلش بکمون"
صبح بعد خوردن صبحانه به ات گفتم بریم بیرون. بهش گفتم بره تو ماشین ولی نبود. مطمئنم که تهیونگ بردتش...
" پایان فلش بک"
از زبان ات: با سردرد از از خواب بیدار شدم؛ دور و برمو نگاه کردم دیدم تو یه اتاق با تم مشکیم. یهو یه پسر با تیپ مشکی وارد اتاق شد و اومد سمتم: بیبی بیدار شدی؟
ات: تو کی هستی؟ چرا بهم میگی بیبی( از خداتم باشه)
تهیونگ: من کیم تهیونگم و ددیت( منم میخواممم)
ات: تو ددی من نی...
که با حرارت لب های ته روی لب های ات باعث شد حرف ات نصفه بمونه
ات میخواست تهیونگ رو از خودش جدا کنه ولی زورش خیلی کم بود در برابر تهیونگ
" ۱۰ مین بعد"
نفس نفس زنان از ات جدا شد. ات نفس بالا نمیاومد
ات: ولم کن برممم( داد و گریه و نفس نفس)
تهیونگ؛ نچ بیبی... من عاشقتم... هرچه زودتر تورو مال خودم میکنم و از کوک میگیرمت( پوزخند و نفس نفس)
شرطاااا: ۳۰ لایک
کامنت هم ۳۰
- ۱۲.۲k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط