{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح

صبح"
ویو ات: از خواب بیدار شدم. دیدم کوک کنارمه مثل یه بانی ناز نازو خوابیده.لبشو بوسیدم که بیدار شد: چیکار کردی شیطونمممم
ات: من... م... نه کار...کاری نکر...نکردم که...
جونکوک بلند شد و صورتشو گرفت و لباشو روی لبای ات گذاشت و محکم مک میزد جوری که لبای ات خونی بود. " ۱۰ مین بعد"
جونکوک: دیگه خجالت نکش شیطونم
ات: باشه ددی ( خجالت)
کوک: اوو ددی( چشمک) شب جبران میکنی(خنده)
ات: عههه کوک(خنده) جبران نمیکنم( خنده)
کوک: مگه دست توعه بچه. حالا بیا بریم پایین صبحانه بخوریم.
ات: باشه بیا بریمممم
ات و کوک رفتن پایین برای خوردن صبحانه.
ات: شیر موز به منم بدههه( عصبانی کیوت)
کوک: نمی‌نمیدممم مال خودمههه( کیوت)
ات رفت شیر موز رو از کوک بگیره که کوک شروع کرد دویدن
کوک: اگه میتونی بگیرش( زبون درازی)
ات افتاد دنبال کوک. کوک رفت تو اتاق و پشت در وایساد
ات رفت تو اتاق که کوک از پشت انداختش رو تخت
کوک: خب عزیزم بازم شیر موز میخوای( منحرفا دستا بالا🤣)
ات: نه...نه م..ممنونم( خنده و خجالت)
کوک از رو ات بلند شد و شیر موز رو داد به ات
کوک: بیا عشقم. و لبشو بوسید
ات: مرسیییییی( اوق🤣)
ات شروع کرد خوردن شیر موز به صورت فوق کیوت
جونگکوک هم با عشق بهش نگاه میکرد
صبحانشون رو خوردن که ات گفت: بریم بیرون؟
شرطا!!!!
لایک: ۳۰
کامنت:۳۰:)))) بدوید شرطا رو برسونید!!!
__________________________________________
دیدگاه ها (۳۳)

شرطا نرسید ولی گذاشتم:)))ات با خوشحالی گفت: اره اره بریم( کی...

ات:( گریه)تهیونگ: اوممم بیبی گریه نکنات: مگه میتونم... ار عش...

عشقام من فردا شایدم پس فردا فیک رو بزارم💋💋💋ببخشید دیگه عشقام

این کیوت فالوشه:)))https://wisgoon.com/maryy.ar

ازدواج اجباری پارت ۶

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

وقتی خدمت کار خونشی و....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط